تبلیغات در سایت ما

آوای وزمتر

پشتيباني آنلاين
پشتيباني آنلاين
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 264
  • کل نظرات : 0
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 22
  • بازدید دیروز : 0
  • ورودی امروز گوگل : 2
  • ورودی گوگل دیروز : 0
  • آي پي امروز : 7
  • آي پي ديروز : 0
  • بازدید هفته : 91
  • بازدید ماه : 887
  • بازدید سال : 2392
  • بازدید کلی : 253052
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 54.234.233.48
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز :
  • درباره ما
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



    امکانات جانبی

    آمار وب سایت:
     

    بازدید امروز : 22
    بازدید دیروز : 0
    بازدید هفته : 91
    بازدید ماه : 887
    بازدید کل : 253052
    تعداد مطالب : 264
    تعداد نظرات : 0
    تعداد آنلاین : 1


    if (hr==23) document.write("شب بخير") Untitled Document
    دریافت کد خوش آمدگویی

    <-PollName->

    <-PollItems->


    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

    چند غزل تالشی

     

    چند غزل تالشی

    اشاره :

    چندین سال بود آرزو داشتم صفحات شعر نشریات تالش رونق داشته باشد و از کرختی و تکرار و مکررات و دستون های پیش و پا افتاده خبری نباشد. این آرزو کم کم داشت برایم به یک کابوس تبدیل می شد.اما خوشبختانه بعد پنج ماه به شمال گذری داشتم و به ماسال که رسیدم تمام نشریات را یکجا خریدم .این بار برخلاف گذشته آنچه که مرا به وجد آورد صفحات شعر جراید منطقه ی تالش بود نه اس ام اس و «شنیده ایم که ...» .

    خوشحالی ام بیشتر به خاطر آن بود که زنان شاعر تالش امروز پیشتاز در نو آوری اند .خصوصن چن غزل ناب و واقعن مدرن از خانم ها: ماهره عاشقی ، فرزانه قربانی ، سیده آرزو جوادی و شعری سپید از سرکار خانم اکرم کرم زاده که جای بس تحسین دارد.البته سرکارخانم علیاری و معزی را غایب می بینم. امیدوارم فعالیت شان راکد نمانده باشد.در کنارشان شاعران مرد تالش(خصوصن غزل زیبای جناب فتحی جای تقدیر دارد) نیز سنگ تمام گذاشته اند و این رونق بخشی را مطمئنم به گُل خواهند نشست و در پهن دشت شعر و ادبیات گیلان خواهد درخشید.اما سخنی کوتاه با خواهران بزرگوارم؛ این که کمی از دستون های تالشی فاصله بگیرند چه بسیار زیبا خواهد شد چرا که همان انرژی را که برای سرودن آن صرف می کنند برای شعرهای سپید، نیمایی ، غزل نو و معاصر ، جمهوری و...صرف کنند چه بسا یک دگر دیسی بسیار شگفتی در آثارشان به وجود خواهد آمد.البته مسئول محترم صفحه ی شعر این جراید باید عدالت را در خصوص شعر، بین شاعران عزیز کل تالش بر قرار کند و خدای ناکرده واژه ی «تیول» که شاندرمنی ها در آن زیاد به چشم می آیدو چرا ماسالی ها و...در آن کم رنگ هستند ، در آینده گریبانگیرشان نشود.نکته ای که بسیار حایز اهمیت است دبیر صفحه ی شعر طبق شناسه ی مجله مبنی بر «نشریه در حک و اصلاح تلخیص مطالب رسیده آزاد است »موظفند بر شعرها نظارت دقیق داشته باشند.اینکه شعرهای رسیده بدون آرایش و پیرایش به چاپ سپرده شوند به گمانم برای یک نشریه زیاد خوشایند نخواهد بود.اگر مدعی این هستیم که نشریه در گستره ی بین المللی است!! مسئول محترم نشریه نیز باید دقت نظر بیشتری در این خصوص داشته باشد.چرا که ...؟! ان شاءالله باز«چم به راه» خواهیم ماند تا بعد ماه ها دگر بار شعرهای بسیار زیباترشان را صید کنم .ایدون باد!

    ***

    خاصَه پایز

    (اکرم کرم زاده )

    راه درییَه کرا آ

    حینا بَه سَر

    زری یَه قبا

    سرهَ اطلسه شِی[وُ]

    رَنگینه خَلا

    یا بَرا...

    خَندهَ خورانی نَه

    سوجه وا کورانی نَه

    خاسه پاییز

    دَخونو...

    اَی سغه دار

    وَ

    وزمَه داروُ

    ویزهَ داروُ

    وییه دار!

    شمه را

    رنگینَه مخمَلَه خَلا وَردَمه یار

    بی خاوه آستمون

    (ماهره عاشقی)

    آستمون چییهَ تنه [تنی] ، بی تاویرهَ ، خاو نداری؟

     ته یَنی اشته دیلی کو، ای چله آو نداری؟

     

    ویررَه واتمه که سولوک بکه همساده نه!

    خری ته بازی دوئه ، دییس که آفتاو نداری

     

    اشته داوره به دییه هیکسی ده منده نییه

    روزَنی شَه ، شَوی را ساره و ماتاو نداری

     

    دا که شای پرونجون اشتن ،زمینی دلی بسون

    ته اشتن خبر نداری که ده آلاو نداری

     

    دنیا اشته سری کو گَردی ، خبری دار نبیره

    ای روزی آخر وینی جانی کو هیچ تاو نداری

    اشته پارگاه

    (فرزانه قربانی)

    آوی که دَمَردَه سیناوی نَه دریا آرَسه

    نا چمه سیسته بجاره کیله بیگاه آرسه

     

    زونی ام داز چیرا اشتن گازی انته سوئه شَه؟

    گوشه دارهَ دا سغَه دارهَ بنه یا آرسه

     

    پاییزه غزری دارون ریشه نشا کنده ، [وَماش]*

    خدا اشتن بی لیفه تائون جانی را آرسه

     

    انگره قوشه شی خایم[خوام] اشته خاله کو ویلخیم

    ته نییَشتَه چمه رَز، داری لچی کا آرسه

     

    خَسَه بَختَه دیلی که ، شونَه شیوار وَری دیلَه

    وَختی را [راه] ژن آکره با آشته پارگاه آرسه

    *وقتی سنگ زبان تالشی را به سینه می زنیم بایستی تمام جوانب را حداقل در واژه گزینی در نظر بگیریم و واژه ی معادل تالشی که در دسترس است انتخاب کنیم.با پوزش از سرکار خانم ها قربانی و عاشقی «وماش» را جای گزین «ولی» ـ همان طور در شعر خانم عاشقی «هیکس» را جایگزین «هیچ کس» نمودم.امیدوارم مورد قبول باشد.

    بانه مگه

    (سیده آرزو جوادی)

    اَگم اشته دیل پورَه ، وارشی را بانَه مَگِه

    چِمی کو خواو دَری نی ، بالشی را بانَه مَگِه

     

    زَمَه دیل ، خیلی پینَک[پینه]اشته جانی کو پرییَه

    ته را مَندِه چَتینَه ، گالشی را بانَه مَگِه

     

    اَوَه مَس وَختی نِداری روکَه تِه گَف بژَنی

    امانی دَکَردَرَه ، نالشی را بانَه مَگِه

     

    پاییزَه وا دیلی کومَه جیریرَه ، مه را زونوم

    آلزیمَه دِه ، دَپش آپشی را بانَه مَگِه

     

    مَردومی اَسبَه دَنش بی ویرَزه دپا ای وَر

    نال ویبَه اَسبی دَنش آنشی را بانَه مَگِه

     

    اَگَه اشته وَطَنی ای روزی پِشت آکَردرَه

    غَریبی نی مَردیرَه ، تالشی را بانَه مَگِه

    سانچی

    سانچی

    محتشم سلیمانی(میم.سین)

    کدامین درمان

    تسکین خواهد داد

    غصه ی داغ پرندگان سرمست دریایی را!

    سخن از گذشته هاست

    همگونی آب و آتش و دود

    برای گلستانی که نشد

    وآتش نشسته در دل !

    در همهمه ی فریاد های بی صدا

    بُغض های نگران

    پخش می شوند در دل هر شعله

    با يك جهان حیرت

    با یک جهان حسرت

    با یک جهان درد

    برای لحظه های باهم مهم بودن

    اندوه نبودنت

    می کُشد مادران چشم به راه را

    شرم نگاه ‌ات

    می شکند استخوان های پدران داغدیده را

    امید نا امیدت

    می پژمراند شوق انتظار بچه های نو پا

    سانچی!

    غریب سوخته (شکسته) این روزها

    در فوران آتش اقیانوس

    شعله بکش!

    که تا ابد شنیده خواهد شد

    آتش گرفتن در هجوم آب های وهم انگیز

    در گلویی که می خشکد

    برای فریادی که بی صداست

    در اقیانوسی که تا ابد آرام نخواهد ماند!

     

     

    سانچی

    سانچی!

    سانچی

    آتش

    دود

    آب

    سانچی نگینی سیاه دردل اقیانوس آرام

    سانچی روپوشی از غلظت مه ناکامی ست

    سانچی آتش و آب و دود!

    سانچی دود و  آب وآتش...

     چکاوک های شرق دور

    در آسمانی پوشیده از نفت سیاه

    قیقاج می زنند

    وفرسنگ ها درغرب اندوه

     چشمانی مضطرب و گریان

    در برابر چشم بادامی های خشک!

    سانچی عبور حادثه ی تلخ!

     سانچی همزاد پلاسکو

    سانچی خواهرخوانده ی زلزله کرمانشاه

    سانچی همسایه ی سرپل ذهاب...

    ملوانان که سرود عشق می خواندند

    موج های اقیانوس آرام

    به رقص و پایکوبی می نشست

    سی وسه همخوان سرمست

    به تماشای پری های دریایی...

    سانچی غروبی تلخ در خاور دور

    سانچی فریاد ، حسرت و سکوت!

    اینجا چشمانی تا ابد

    به سوی شرق دور دوخته است!

    شاله راه جاده ای به عمق خاطرات!

    شاله راه جاده ای به عمق خاطرات!

    اشاره :

    چند وقت پیش با یکی از دوستان در خصوص علی عبدلی بحث و تبادل نظر می کردیم. اینکه عبدلی همانند دو کفه ی یک ترازوست . کفه ای به نام عبدلی پژوهشگر ، کفه ی دیگر عبدلی شاعر. در همین گیرو دار مدتی هم هست در کانال تلگرامی اش شعر شاله راه بروز رسانی شده است  که آخرین خط سیر آن صدای خود شاعر است .قبل از این که به نقد شعر«شاله را» بنشینم باید سخنی کوتاه داشته باشم با خوانندگان فهیم مان که در این دو دهه در میان شان زیسته ام .

    همانگونه که برای امثال خشتاونی ها و رضایتی ها وسایر بزرگان تالش قائل به احترام هستم مطمئنن بدون حُب و بغض برای عبدلی و حتا مسرور به عنوان یک معلم احترام قائلم . اما وقتی در حریم قلم و نقد و بحث که وارد شوم تا حدودی پرده ها را کنار خواهم زد.چرا که شخصن بر این باورم در فرهنگ و هنر و ادبیات نباید نان قرض داد و در این دو دهه در مکتبی بزرگ شده ام که به فراخور قابلیتم یاد گرفته ام  در جامعه ای که نقد و نظر نباشد آن جامعه رشد نخواهد کرد.حال بستگی دارد عیار نقد بر چه معیاری باشد.این هم نکته ای نیست که بر خوانندگان پوشیده باشد.سبک و سیاق حقیر نه از نظر ساختار تغییر کرده و نه با کسی مسامحه می کنم بلکه راه ام مشخص است .همانگونه که نقد می کنم نقد پذیر هم هستم.

    در خصوص علی عبدلی نیز همین گونه است .بنده با عبدلی پژوهشگر چالش هایی را دارم و تا به این لحظه هنوز هم بر این باورم که آثار عبدلی (چه تاریخی و چه پژوهشی) بایستی نقد گردند وگرنه خدای ناکرده خصومت شخصی و یا آنچنانی با وی نداشته و ندارم و سخت بر این باورم که ایشان باید در این خصوص تجدید نظر نمایند .

    میرزا کوچک در داخل کشور هم مظلوم است

    میرزا کوچک در داخل کشور هم مظلوم است

    دکتر فتح الله کشاوز: میرزا کوچک جنگلی در داخل کشور به‌قدری مظلوم واقع می‌شود که حتی فردی مثل ملک‌الشعرای بهار هم به او تهمت می‌زند. میرزا یک فرد متدین و متشرع بود، بنابراین گرایش او به حکومتی با شعار بی‌دینی، تهمت محض است.روزهایی که بر ما می گذرد، تداعی گر آغاز قیام مردم گیلان به رهبری روحانی مبارز میرزا کوچک خان جنگلی در سال ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰ شمسی است. این نهضت استقلال طلبانه که از مصادیق شاخص «جهاد وشهادت»در تاریخ معاصر ایران به شمار می رود، را در قلمرو موضوعی «حیات طیبه» قلمداد می کنیم و درباره آن با جناب دکتر فتح الله کشاوز مدیرکل سابق نسخ خطی کتابخانه‌ی ملی جمهوری اسلامی ایران گفت و شنودی انجام داده ایم که نتیجه آن در پی می آید.دکتر کشاورز گرداورنده کتاب «نهضت جنگل؛ اسناد محرمانه و گزارش ها» بود که اسناد ارزشمند سازمان اسناد ملی ایران را در این کتاب گرد آورده و در سال ۱۳۷۱ منتشر ساخت و این کتاب در سال ۱۳۹۱ با درخواست برگزارکنندگان کنگره ملی نهضت جنگل، تجدید چاپ گردید.

    شیوه مدیریتی میرزا کوچک خان جنگلی از وجوه مختلف مورد نقد برخی از تحلیلگران است، از جمله عدم طرد نفوذی‌ها و خائنین، در حالی که میرزا از آنها شناخت کافی داشت. تحلیل شما چیست؟

    شاید این تحلیلگران از این نکته غافل هستند که در ابتدای آغاز نهضت افراد مختلف با گرایش‌های گوناگون به آن پیوستند و گزینشی هم در کار نبود. اغلب حرکت‌های تاریخی این‌گونه‌اند که در ابتدا افراد از طیف‌های مختلف با یک هدف مشترک دور هم جمع می‌شوند. هدف مشترک همه افراد در نهضت جنگل در ابتدا اخراج نیروهای بیگانه از کشور بود و حتی خود نیروهای دولتی و حکومتی هم بدشان نمی‌آمد در گوشه و کنار کشور حرکت‌هایی علیه قوای بیگانه شکل بگیرد. دلیل‌اش هم ارتباطات فراوانی است که مستوفی‌الممالک با نهضت جنگل برقرار می‌کند. بنده هم خیلی‌ها را اصلاً صاحب صلاحیت برای ورود به نهضت جنگل نمی‌دانم. مثلاً افشار کسی بود که وارد نهضت شد و خیلی هم رشد و سرانجام به نهضت خیانت کرد، اما مثلاً احسان‌الله خان را که بعدها خیانت‌های آشکاری هم کرد، نمی‌شود نفوذی به حساب آورد. خیلی‌ها در ابتدای نهضت جنگل تصور کردند از این طریق می‌توانند به اهداف خود برسند و وقتی نرسیدند از نهضت جدا شدند.

     

    تبلیغات
    ورود کاربران
    نام کاربری
    رمز عبور

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری
    رمز عبور
    تکرار رمز
    ایمیل
    کد تصویری
    تبادل لینک هوشمند

      تبادل لینک هوشمند
      برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آوای وزمتر و آدرس golgaz.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






    آخرین نظرات کاربران
    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    به آوای وزمتر امتیاز دهید