تبلیغات در سایت ما

آوای وزمتر

پشتيباني آنلاين
پشتيباني آنلاين
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 242
  • کل نظرات : 1
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 77
  • بازدید دیروز : 74
  • ورودی امروز گوگل : 8
  • ورودی گوگل دیروز : 7
  • آي پي امروز : 26
  • آي پي ديروز : 25
  • بازدید هفته : 249
  • بازدید ماه : 1977
  • بازدید سال : 18956
  • بازدید کلی : 240856
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 54.156.60.28
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز :
  • درباره ما
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



    امکانات جانبی

    آمار وب سایت:
     

    بازدید امروز : 77
    بازدید دیروز : 74
    بازدید هفته : 249
    بازدید ماه : 1977
    بازدید کل : 240856
    تعداد مطالب : 242
    تعداد نظرات : 1
    تعداد آنلاین : 1


    if (hr==23) document.write("شب بخير") Untitled Document
    دریافت کد خوش آمدگویی

    <-PollName->

    <-PollItems->


    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

    سماع سوگ

    اشاره:

    شعر زیر اولن در سالروز زلزله ی رودبار است. دومن اگر از منظر زیبایی شناسی به آن نگریسته شود قابل تحسین است . به این دلیل این شعر را از علی عبدلی آورده ام که خیلی ها بنده را متهم به کج اندیشی می نمایند ولی می خواهم به همه ثابت کنم بنده هرچیز زیبا را زیباتر می بینم .حالا هر کسی هر گونه می اندیشد به خودشان مربوط است .نقد همیشگی بنده به عبدلی در همان مجاری است که بارها نوشته ام.اما از کنار این شعر اگر بی تفاوت بگذرم مطمئنن توهین به حرمت شعر است .حال شخصیت علی عبدلی با تمام حُب و بغض اش جای خود دارد.  از طرفی این به معنای صلح و آشتی نیست .من نگاهم به عبدلی همان است که داشته ، دارم و خواهم داشت .با هم می خوانیم ژولیده و مبهوت...

    سماع سوگ

    در سوگ زلزله زدگان رودبارو زنجان 31 خرداد 1369

    علی عبدلی

    ژوليده و مبهوت

    ريشه رها

           دربستر زخمى جارى

    رج بسته‏اند

    درختان زيتون

    به انتظار تلنگرى

    تا از چشمان هریک شان

                 سپيد رودى

                      جارى شود

    وسپيد رود

    باشكوفه‏هاى ناربنان

                        سودا زده است

                                       آبی‌هایش را

    مى‏آيد

    آسيمه ونالان

    مثل رخشی بى سوار

    اينك

    شيدايان به هم رسيده‏اند

    وسماع سوگشان را و

                            ندبه‌های شان را

    صخره‏هاى رودباران

    دامن خونين  در کشیده‌اند

    بادهاى شرزه منجيل را بگو

    سنج پر غريو خويش را

    سنگين‏تر

            بكوبند .

    1 تیرماه 1369

     

    بهانه است مایا

    تقدیم به «مایا» که در  پایان سال95 محبتش را با ما

     تقسیم کرد و وقت گذاشت بخشی از کار ما را ترجمه

     نمود  و فضایی  را  برایم  ایجاد  کرد  تا  بغض در گلو

    مانده ی سال ها  را  فرو  نخورم امیدوارم پذیرا باشند.

    پیشا پیش سال نو مبارک باد!

    بهانه است مایا

    دردی ست درون سینه ام ، بهانه است مایا

    برای خلوتم ، زخم زمانه است مایا

    شور پرستوها ، لبخند بی قرار ما

    باورکنیم امروز همش ، افسانه است مایا

    از کوچه های درد پاییزی ، گذشتیم ما

    شلاق روزگار عجب ، خصمانه است مایا

    ما که سکوت بی قرار، نهاده ایم بر دوش

    آنچه خمیده می شود، این شانه است مایا

    مست و خمار آلود در این گذار پر نشیب

    دیریست  که گناه ما نیز ، میخانه است مایا

    خمیازه می کشم ، آشفتگی های خویش را

    این دشت سینه نیست غمخانه است مایا

    باری اگر شکست سکوت ، از لبان «فردوس»

    شاید به قدر یک پرِ ، پروانه است مایا

     

    شعر کوتاه تالشی (گویش فومنی)

    شعر کوتاه تالشی (گویش فومنی)

    غلامرضا عقلایی

    (1)

    دیل دوئَه مَه

    چیله شَوی

    دا صبی لَچ

    خاطره ایشمَرْم

    Dil doama

    čila šavi

    Dā sebi lač

    xātera ?išmarem

    (دل داده به یلدا/ تا بلندای صبح/خاطره می شمارم!)

    (2)

    بدا سقَه دار ببوم

    اشته خَزونی را

    لیف بَه لیف

    چمه خاطره ن بشمر!

    Bdā seqa dār bebom

    ešte xazoni rā

    lif ba lif

    čeme xāteran bešmar

    (بگذار درختی باشم / برای خزان پاییزی ات / برگ به برگ / خاطراتم را بشمار!)

    (3)

    پاییزی قمچی

    گرمه وا

    لیف وُ

    داری چپور!

    Pāeezi qamči

    garma vā

    lif-u

    Dāri čapor

    (شلتاق باد پاییز/ انبوهِ برگ است وُ / تنه ی عریان درخت!)

    (4)

    چمه خییالی شِرون

    ترَکا هَردَه

    کایَه پَری

    پَرگِتِه را؟!

    čeme xiyāli šēron

    terakā harda

    kaya pari

    par gētē rā

    (شعرهای خیالم تَرَک خورده اند/ کجاست بالی/ برای پریدن؟!)

     

     

    کلماتی از جنس آینه

    کلماتی از جنس آینه


    سال هاست که شعرگفتاری در حال بحران بسر می برد اما هنوز هم هستند عاشقان شعر خوب که از جان برای کلمات ناب مایه می گذارند و با مجموعه آثارشان شعر را ابزاری برای انسان معاصر می سازند.

    فاطمه ملک زاده (پژواک) از آن دست شاعران خوب خطه ی شمال ایران است . متولد شهرستان رامسر، نزدیک به 16سال است مسئولیت کانون شعر و ادب شالیزار کتالم را بر عهده دارد. وی توانسته در کنار پرورش نسل جدید ، 9 مجموعه شعر به نام های:

    1- روزحادثه

    2- ماه پیشانی

    3- کولیان کنار جاده می میرند

    4- یکی با شعرهایم الک دولک بازی می کند

    5- عشق در قهوه خانه ها می رقصد

    6- مرگ منتظرست کفش هایم را بپوشم

    7- دنیا را پا برهنه دویده ام

    8- به آتش بازی تاریکی بیا

    9- چراغ خاموش کلمات

    و به همراه پنج لوح فشرده به نام های :

    1- سونات سنگ ها

    2- دیالوگ ها ناتمام

    3- چشمان آبی نفتی

    4- ماه در قنوت دستانم

    5- جامانده

    روانه بازار نموده وهمچنین چاپ و انتشار دو گاهنامه ی ادبی روشنا را نیز در کارنامه ی هنری خود دارد. اگر نگاهی اجمالی به آثار این شاعره ی مردمی داشته باشیم ، به دور از اصرار و تکرار و  فرهنگ وارداتی كه امروزه رواج دارد به كار خود مي پردازد و آنچه که وی را نزد شعر دوستان محبوب ساخته واژه گانی ست که برخاسته ازدل وی بوده که سال ها در کنار مردم با آن زندگی کرده و با هیچ چشمداشتی ، سخاوتمندانه در قاب گرفته و بی کم و کاست تکیه بر همان انسانی که در پیرامون وی زیسته اند هدیه داده است . البته در آینده در خصوص این شاعره ی نام آشنا بیشتر خواهیم گفت ونوشت. این بار تنها  خوانندگان فهیم مان را به خواندن شعر کوتاهی از وی دعوت می کنیم :

    «بدون تو»


    از ابتدای فیلم می دانستم

    تو از خانه خواهی رفت

    مواظب باش

    فقط آسمان خراش ها نیستند

    این جا آدم ها کلاه از سر همدیگر

    بر می دارند

    رفتن از ظلمتی به ظلمتِ دیگر

    و صندلیِ کناری ام

    که تا ابد بدونِ تو

    خواهد ماند

     

    سكوت ، انتظار، غروب!

    سكوت ، انتظار، غروب!

    سكوت كه مي كني

    در غروب فريباي بهاريه هاي انتظار

    سراپا گوش مي شوي

    كه در دور دست ها شايد

    پرنده اي سكوت دشت را بشكند

    تا بر يال نسيم

    يادگاري هاي خود را حك كني

    *

    سكوت كه مي كني

    در غروب دم كرده ي تابستان

    جيرجيرك ها مي آوازند

    و زنجره ها زير نور فانوس

    به رقص و پايكوبي مي ايستند

    *

    سكوت كه مي كني

    در غروب حُزن انگيز پاييز

    درختان ايستاده مي ميرند

    و برگ هاي زرد

    به پابوسي زمين مي روند

    *

    سكوت كه مي كني

    در غروب سوزناك زمستان

    پشنگ برف هاي رقصان

    بر شانه هاي خسته ات مي نشينند

    و اندوه بي كران سينه ات را

    هو مي كشي

    به نظاره اش مي نشيني

    تاهمچون مِه ناپديد شود

    سكوت!

    انتظار!

    غروب!

    ابديتي ست

    كه آينه ها را

    توان انعكاس اش نيست!

    ره آورد گيل منتشر شد

    ره آورد گيل منتشر شد

    شماره هاي 46و47 /پياپي 59و60 بهمن و اسفند 94ماهنامه ي ره آورد گيل منتشر شد. اين شماره ي نشريه كه به «وي‍ژه طبيعت و محيط زيست گيلان» اختصاص دارد با مقالات و اشعار نام آوران گيلاني و كشوري همراه با ديگر  آثارنوروزي ،‌ در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است . مقاله اي نيز از گيلان شناس و شاعر تالش ـ جمشيد شمسي پور خشتاوني در آن به چاپ رسيده است كه در زاويه ي ديگر ،‌ همانند مقاله ي «ايلميلي تنهاي پر هياهو»  كه در وي‍ژه ي نوروزي مجله تخصصي «آواي املش» به چاپ رسيده بود ـ در اين شماره ي ره آورد گيل تحت نام «ايلميلي و همنواي با نشانه ها» به اين شعر پرداخت داده شده است  كه شعر مورد نظر هماهنگي با بهار و طبيعت را به همراه دارد.

    اما شعري كه در پايين تقديم خوانندگان فهيم شده است در همين شماره ماهنامه ره آورد گيل نيز به چاپ رسيده از تازه ترين سروده هاي دكتر رضاترنيان شاعرخوب و معاصر گيلان مان است كه باهم مي خوانيم :

     فقير كلمه

    رضا ترنيان

    سپيد رود را شاعران به آب انداختند

    در دستان به رنج نشسته و برنج

    سپيد رود را شاعران شير دادند

    از دهان كوه و كلمه و گيلك

    و آسمان چه دارد جز باريدن لهجه شيرينم

                                             برتن سپيد رود

    سپيد رود را

    شاعران پرداختند

    از تن نا پيداي گيل گمش

    تا كوه مقدس جاري كند زبانش را

    تا پستان هاي مقدس جلگه

                                  تا ...

    سپيد رود را شاعران به آب انداختند

    اي قزل اوزن كلمه

    شاهرود فقير كلمه

     

    حیران خانم(پروین اعتصامی)جمهوری آذربایجان

    حیران خانم(پروین اعتصامی)جمهوری آذربایجان

    حیران خانم شاعره ی آذربایجانی همانند پروین اعتصامی در شعر زبان کشور همسایه ـ جمهوری آذربایجان نام والامقامی دارد . از تاریخ تولد و فوت وی خبری در دست نیست . همین که آورده اند«درزمان جنگ ایران و روس عاشق جوانی می شود و نامزد او برای دفاع از خاک میهن به جبهۀ نبرد با قوای متجاوز روس شتافت و...» گفته شده که «وی با همسرعباس میرزا نایب السلطنه و مهدعلیا(مادرناصرالدین شاه)مکاتباتی داشته است .نامه های منظوم او خطاب به آنان در دیوانش است » از این شاعرۀ نام آور آذری اشعار بیشماری برجای مانده است که یک نمونه از غزل آذری وی در زیر خواهد آمد:

     

    ای ستمگر منی رسوای جهان ائیله میسن

    کؤزومون یاشینی چون دجله روان ائیله میسن

     

    همنشین ائیله میسن دشمنی ای مایۀ ناز

    رشگدن جانیم آلیب ، با غریمی قان ائیله میسن

     

    گون کیمی عارضوه زلف چلیپانی سالیب

    گونوگؤر ابر سیه آلتدا نهان ائیله میسن

     

    نازیله ، عشوه ایله ، سیرا ائله ییب گلزاری

    گؤستریب معجزه سن سرو روان ائیله میسن

     

    بیرجانیم و ارایدی ای شوخ کی آلدین او زمان

    اؤزگه جان داخی بو بی کسده گمان ایئله میسن

     

    حسرت وصلین ایله ای مه من «حیرانی»

    باشی یئرده ، گؤزو یولدا نگران ائیله میسن

    ترجمه:

    ای ستمگر مرا رسوای جهان کرده ای

    اشکم را چون دجله روان کرده ای

    ای مایۀ ناز ، دشمن را به همنشینی بر گزیده ای

    به رشک ، جانم ستانده ای و دلم را خون کرده ای

    زلف چلیپا را بر عارض خورشید وش ریخته ای

    ببین چگونه خورشید را زیر ابر سیاه نهان کرده ای

    با ناز به گلگشت بر آمده ای

    و با معجزه سرو را روان کرده ای

    ای دوست ، مراجانی بود که تو ستانده ای

    آیا پنداشته ای این بی کس جان دیگری دارد!

    حیران را از حسرت وصال خود ای ماه

    سر بر خاک و چشم به راه و نگران داشته ای

     

     

     

    «خورشید بر سنگفرش یکشنبه»منتشر شد

    «خورشید بر سنگفرش یکشنبه»منتشر شد

     خورشید برسنگفرش یکشنبه اثر دکتر رضا ترنیان شاعر نام آشنای گیلانی مقیم قزوین منتشر شد. این شاعر خوش قریحه ی گیلانی را جامعه شعری امروز کشور به خوبی می شناسد . از وی قبلن سه دفتر شعر چاپ شده است . «درخیابان های پر از نقطه چین» سال 81. «از صیادان کوسه ها و درختان خرما بپرسید» سال 83. «کلمات زیر بال کلاغان...» سال 88.

    دفتر حاضر چهارمین اثر شاعر بوده که در فاصله های  فروردین الی اسفند 88 سروده شده که از طرف انتشارات معتبر مرسل منتشر یافته است.

    ترنیان شاعری ست که سبک زبان خاص خود را همچون گذشته که به اقلیم خود توجهی ویژه دارد و هر بار با برشی از آن واگویه های پیرامونش را در شعر بسط و جلوه ی خاصی به آن داده است . مانیز یکی از شعرهای این دفتر که حال و هوای  گیلانی را با خود دارد تقدیم خوانندگان فهیم مان می کنیم:

    گمنامند

    به مرتضی و یاسمین

    چیزی نخورده و مستم

    و زلف یار که دیگر نیست

    گره در گره های موی مصنوعی

    چیزی نخورده و مستم

    و دست یار

    که شبیه باور دستم نیست

    غریب خاطره ام

    غریب باغ های ذهن

    غریب بوسه های به مقصد نرسیده در باغ

    چیزی نخورده و مستم

    با زنم

    همه ی مهربان هستم

    و دستم

    غریبه ای هست در نواهای قاسم آبادی

    میان لای لالالای لای

    «امان خوام بوشوم رشت

    خوام بوشوم رشت

    بو مام تا لاله دشت ...

    درهای خاطره ای در حریم رنگی پوررضا:

    «رحیم آباد و

    هَی زَنه باد و هَی زَنه بادو..»

    دل من در میان گره های موی مصنوعی

    بادابادا مبارک بادی

    در هوای باباکرم

    که این لوطی نامیمون

    که این کلای پهلوی

    این کت وارفته در برابر شانه

    چیزی نخورده و مستم

    عرق برابر صورت

    و چند برابر یک بوسه در سمت باغ های ذهن

    و این سن ، رقص های جدیدی میان ما پاشد

    و دست های ما

    هنوز گمنامند...

     

    دکتر صدرا روحانی ، والا اندیشی در شعر گیلان

    دکتر صدرا روحانی ،

    والا اندیشی در شعر گیلان

    آنهایی که سرو کارشان با شعر است و از این دریچه به شعر معاصر نظر دارند محال است «دکتر صدرا روحانی» شاعر را نشناسند . بلند آوازه شاعری که نزدیک به چهار دهه است با حضور فعال خود حُرمت و زلالی شعر را پاس داشته است و همیشه ی ایام با فروتنی ای که با خود دارد نخواسته همگام با ژورنالیست ها قدم بردارد و خود را در لابلای صفحات جراید بنمایاند. به همین خاطر است که نگاه همیشه تازه اش آن طراوت خاص خود را دارد. این امر در دفترهای شعری که منتشر کرده است به خوبی قابل لمس است . البته از این شاعر نام آور گیلانی در آینده فراوان خواهیم گفت و نوشت . تنها به این بسنده می کنیم ، شعری که در زیر خواهد آمد ، یکی از کارهای مانا و درخشان وی در اواخر دهه چهل می باشد که بنام «سَل تی تی» معروف است .شعری که بارها در رادیوی گیلان در همان زمان پخش شد و در اوایل انقلاب نیز به معروفیت بیشتری می رسد. این شما و این نیزبخشی از شعر بلند «سَل تی تی» شاعر:

    سَل تی تی


    سل تی تی !

    هَمَشه عروس!     هَمَشه عروس!

    چندی مورداو میون ساکیت و آروم نیشینی!

    چقدَ فیکرکونی! فیکرکونی!

    چقدَ لک لکونَ پر کشِنَ نیاکونی!

    چقدَ مرعابِنَ داد تو گوش دِنی!

    چقدَ لَلَه جارون رقص گودن دوس دَ،نی!

    چره تنها نیشینی؟...

     

     

    شعر اقوام ایرانی (تالش)

    شعر اقوام ایرانی (تالش)

    غلامرضا عقلایی

    «زیدق»

    تا مینَه رَز

    لیفَ وُ شقه زَه

    سیتَه پَر خیسَه

    (زیده / تا میان رز/برگ است و شبنم/ پر سار خیس است)

    صبی اَنَ طولَ وُ

    سوکله خوندِه،

    ویشَه

    میرزا تفنگی ستانَه

    ایشتَه!

    ( گرگ و میش هوا/ خروس خوان،/ جنگل/باصدای تفنگ میرزا/ بیدار شد!)

    *******

    ماهره عاشقی

    درازَه روزی

    پامَندیمَه

    چِمَه سَری

    مرسِن خنده کرن

    چمه پوچ عمری خونِه

    ( روزهای طولانی / منتظرم / ظرف ها ـ کنار چشمه/برای زندگی بیهوده ام / می خندند)

    حامد صفر نیا

    ای پَلهَ

        خنده

    سفرَه

    وِشیَرَه

    (تکه ای / از خنده / سفره / گرسنه است)

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    زیزه کم مو

    زیزه کم مو

    اصغر اميرزاده واجارگاه

    اشاره :

     

    استاد اصغر امیر زاده وارجاگاه ، شاعر و مردم شناس پرآوازه ی شرق گیلان نیاز به معرفی ندارد.از این شاعر و پژوهشگر سخت کوش گیلانی آثار بی شماری ثبت و ضبط شده و به یادگار مانده است .وی انسانی والا با محبت و صاحب دل که عشق ورزیدن به همنوع خود را سرلوحه ی کار روزانه ی خویش قرار داده است و تصویری از نجابت است که اکثر شاعران گیلان وی را ستوده اند .این شاعر، شاگردان زیادی را برای آینده ی هنر ادبیات پرورش داده و هر یک امروز حلقه ی زیبایی از فرهنگ و هنر منطقه را شکل می دهند .لازم به یاد آوری ست، از این دانشی مرد گیلانی آثار زیر تاکنون انتشار یافته است :«منظومه گیلکی آزادار نقل» ،« عروس و داماد سنگ سیاه بُبُن»،« نگاهی گذرا به روستای قاسم آباد گیلان» ،« یک قطره از دریای عشق» و... شعری که در زیر می آید از زیبا ترین و فاخر ترین شعر کیلکی شرق گیلان می باشد که تقدیم خوانندگان می گردد:

     

     

     

    زیزهَ کم مو ، زیزَه کم ـ اَخلاتَ موسان مو ریزهَ ریزَه کم

    وَختی کَ گیر دُنوبوم ـ دامُانَ مِئن ، دارَ توکله نیشته بوم

    قُرماشه قُرماشه می هوا شونه

    هر کسَ یَنم گونم ، می راُن هفتَ قاطر، اونَنی جوفتَ قاطر کَشِه مِئنه

    اما وَختی گیرَ دُبوم، وَر دَکَه تَله بَشوم ، بُگو تَه گَبَ هَمَا یَادَا کونم

    هار دوچومِی داز بَزَه رَز موسُان آو کَلَه نم

    مِور مِورَه هَمراَ گونم : بُخدا خاشم پِوشم ، نَه ماسم نَه میجی شم

    او روزُانی کَ هوا تورا بونه ، زَنش زَنه،

    گَلَ گوشَ تی قشنگ نَرماکونه

    خو سیویت چادُرَ ای دَشتَ همَه جا وَارگننه ، بدَ حرفَ . مر ببخشا.

    دوز خُانه بَرجه نُشو، سک خو نال جیر نُشو

    پیچه کَلچالَ کَشَه گیرَه خُوسه ، دامُان مِئن مر ینی

    یا شرم دارَ چَکل نیشتَمه چِپِورَ کلَا شم

    یا بونَ بورگودِه مِئن وَلگَ وُراتَ هَکشم

    زیزهَ کم مو ، زیزَه کم ـ اَخلاتَ موسان مو ریزهَ ریزَه کم

    بعضی شِئن گَبر پِئرِه مر دوخُونن ، بعضی شِئن جین جیرُه ، شل پَرِه گونن

    نه تی راس بال ـ نه تی چُب بال مو هیسم

    نه تی دوش َ سَرَ کولبارَ موهیسم

    خو خُانَه نیشتَم خو کاسَه وَالیسم ، دِ نُکو ـ مو ـ کی ـ هیسم ؟

    مو هو نم ک شیر یال وَابینم فَک چاکونم

    بوزَ مِو ریسم بِه دُان تاب می خُانَه تَک چاکونم

    نه کسَ قرضَ دَرم نَه کسَ ترس

    تر خَدا بَرس می همرا بُگی ، تی موسُان چه ـ مو آوارَه بُگوده م

    تی سوارَه مو پیادَه بُگودَه م،

    صَتَه صَتَه  می بَغَل جیف دُکودَم  ، ای را دریا ، ای را کُو کامُانَ هَمَّا بُموتَه م.

    می کَله سبزَ قورمه عَطرَ کونَه، دُنبَه چون کُون پَسَه رَ ـ نِهَ ـ نوخُورم

    تو خَه نی مرهَ ای را دَرا کونی ، ای گبِه کوُنِه جی مر بوراکونی . اَی براَرِه

    زیزهَ کم مو ، زیزَه کم ـ اَخلاتَ موسان مو ریزهَ ریزَه کم

    تواَخَر ـ مر ـ چَر ـ بُکودی ـ دُنباله ، چَرَه می دومَ فی پی تی ـ تی ـ بالَ

    چَره دِچکسّی دو دَسّی می یالَ،

    مو مگر او اَدمُانی بَتَرم ، ادمُانی کَ بلا نسبتَ تو ،

    بلا نسبت ، بلا نسبت ، رو ـ به ـ دیفار گوترم ، رو ـ به ـ او ـ زردلوپَ مار گوترم ،

    اوشانی کَ گوشَ کِونَ به چیگال زرجُه واسِن

    خودَرَ شنالا گودَه ن ، بی مالا تی ماله جی خیک بُگودَه ن،

    گَردَنَ الوار درهَ ، شانَه تخته اَزا چن کولبارَ درَ،

    تا یَته پولدارَ یینن اونَ ور دوم کوتنن،

    مثلَ زولو فقیرهَ خونَ خُورَن ، رَختَ کَنن.

    یَه طرف شون ورگَ همرا گوسندَ دوزن ـ بورَن

    یِه طرف شون گالشَ وَر وَر هیسن ، شول زَنن ، گوره کونن.

    مو اوشُانِی بَتَّرم.

    نَه به وَالله ، « نه به اون امام رضا،»

    به هَماُن قفلی کَ هار دو بگیتیم . به همان شالی کَ گردن فی پی تیم .

    زیزهَ کم مو ، زیزَه کم ـ اَخلاتَ موسان مو ریزهَ ریزَه کم

    می شُکُوم مِردِومََ مالَ نِده جُان.

    می دو ته دس مردومَ بشکسَه بالَ نبه جان

    فقیرَ دَسَ گیرم اربابَ پیش نِمیرم .

    اَخَر ای دِونیا کِ رَر بُمُونسَه ، کبکَ ای دِونیا کِ رَر بُخُونسَه

    ترَنی بی یِه هی را، بی یِه می هَمرا وَکه ، دِ ـ می ـ سَربار وَ نکه ـ

    کَسنَ هَمرَا ببیم ، بدَا هار دو همیشک  یِه را دِبیم

    یِه داُنه دَس کَ صدایی ندَارَه

    دو دُانه دَسَ موسُان،

    کَسنَ خوب هاشوریم ، دَسُ و دیمَ بُشوریم.

    کَسنَ خوب هاشوریم ، دَسُ و دیمَ بُشوریم .

    پرنده ی کوچکم

    من پرنده ی بسیار کوچی هستم (= کوچکترین پرنده ها هستم ) ـ درست است که جثه ام بسیار کوچک است . اما همچون فلفل تند و تیزم . یاد آور ضرب المثل : (فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه) است .

    تا زمانی که در دامی اسیر و گرفتار نشده باشم ،در میان جنگل بر بالای درختان نشسته باشم رجز خوانی های من گوش فلک را کر می کند.

    به هر کس می رسم ، می گویم که هفت قاطر بارکش قادر به کشیدن یک ران من نیست.

    اما زمانی که در دامی اسیر و گرفتار می شوم ، تمام حرف ها و رجز خوانی ها را به دست فراموشی می سپرم ـ از چشمانم همچون پیچک مو که در فصل بهار با داس زخمی شده باشد ، اشک می ریزم ـ و عاجزانه زیر لب زمزمه می کنم و می گویم : بخدا جثه ام کوچک است ، تکه استخوان کوچکی بیش نیستم ، بقول معروف نه ماستم و نه مغز و مایه ماست .(= ارزشی ندارم و کاره ای نیستم).

    آن روزهایی که سوز سرما بیداد می کند ، و حسابی سرو گوش تو را مالش می دهد و برف همه جا را در سیطره و پوشش خود می گیرد، با عرض پوزش: دزد از خانه اش بیرون نمی زندـ سگ از جای گرمش خارج نمی شود ، گربه از ترس سرما در پشت اجاق آتش جا خوش کرده و می خوابد ـ در میان جنگل مرا می بینی .

    یا در میان شاخ و بال درخت ممرز نشسته  و پهلویم را می خارم ، و یا در زیر درخت و در میان تمشک زار ، برگ ها را برای پیدا کردن غذا به هم می زنم و به هر طرف می کشم .

    من پرنده ی بسیار کوچی هستم (= کوچکترین پرنده ها هستم ) ـ درست است که جثه ام بسار کوچک است . اما همچون فلفل تند و تیزم .

    بعضی آدم ها اصطلاحا به من می گویند:[گَبرَ پئر: پدر آبیا] عده ای هم می گویند :[جین جیره: چرخ ریسک] که پرنده ی بسیار کوچکی است ـ به هر حال هر چه هستم مزاحمتی برای کسی ندارم .

    در خانه خویش می زیم و روزی خویش را می خورم . دیگر از ایل و تبار من نپرس.

    من همان کسی هستم که از یال شیر ژیان می چینم  و برای خودم آشیانه درست می کنم .

    از موهای بز که تافته ام برای خودم تاب درست می کنم .

    نه زیردین کسی هستم و نه ترسی از کسی دارم

    به تو نمی رسد به اینکه در مورد من اظهار نظربکنی . افرادی مثل تو را من آواره بیابان ها کرده ام . و سواره هایی مثل تو را من پیاده کرده ام .

    به اصطلاح ، افرادی مثل تو را صدتا صدتا ، تا لب دریا برده و تشنه برگردانده ام .

    کلۀ من بوی قورمه سبزی می دهد . دنبه گوسفند را چون در قسمت عقب بدن گوسفند واقع شده است نمی خورم (= اصطلاحاً ، ادعای زیادی دارم )

    تو می خواهی مرا از این راه بدر کنی و از رو ببری ای برادر!

    من پرنده ی بسیار کوچی هستم (= کوچکترین پرنده ها هستم ) ـ درست است که جثه ام بسار کوچک است . اما همچون فلفل تند و تیزم .

    تو چرا این قدر اذیتم می کنی ، چرا دُم مرا به دستت پیچیدی ، چرا دو دستی به یال من چنگ زدی؟

    [اصطلاحاً ، چرا دست از سر من بر نمی داری یا چرا مثل کنه به من چسبیدی]

    مگر من از آدم هایی که بلانسبت شما ، رو به دیوار می گویم ، به مارهای بیابان می گویم خودشان را رنگ کرده اند ، همچون شغال پنهان کاری می کنند ، از مال من و تو شکم گُنده کرده و گردن کلفت کرده و جان گرفته اند. آدم هایی که پیش ثروتمندان از خدا بی خبر ، دُم می جنبانند و مثل زالو ، خون و چرک فقرا را می مکندـ

    با چوپان هی هی می کنند ، ولی با گرگ در دزدیدن گوسفندان همراه می شوند ، بدترم .

    نه بخدا قسم ، نه به امام رضا(ع) قسم

    قسم به آن قفل ضریح اما رضا(ع) و قسم به آن شالی که جهت گرفتن حاجت به گردن بستیم .

    من پرنده ی بسیار کوچی هستم (= کوچکترین پرنده ها هستم ) ـ درست است که جثه ام بسار کوچک است . اما همچون فلفل تند و تیزم .

    شکم من هیچ وقت از مال دیگران پُر نشده است.

    دستان من هیچ وقت دست زیر دستان را نبریده است .

    از فقرا دستگیری می کنم . در نزد ثروتمندان از خدا بی خبر دُم نمی جنبانم (= سر فرود نمی آورم )

    مگر این دنیا چه ارزشی دارد ؟ برای چه کسی جاودانه باقی مانده است ؟کبک این دنیا برای چه کسی تا ابد خوش خوانده است ؟

    تو هم بیا و با من همراه بشو و دیگر برای من مزاحمت و سرباری فراهم نکن.

    یار هم باشیم و با هم در یک راستا گام برداریم ؛ زیرا از قدیم گفته اند : که یک دست صدایی ندارد.

    پس بیا همچون دو دوست ، اول همدیگر را و سپس صورت مان را خوب بشوییم

     

     

     

    اْشْتْه آوَیْنَه کو

     

    اْشْتْه آوَیْنَه کو

    به : [...] جمشید شمسی پورخشتاونی

    کم تریجَه کاردَه کو

                       تارْسنی مْن

    از

    کرچَه کیله «آلیاژیمه»

    ای پَلَه «مفرغ» و

                      ای پله سْنگ!

    ای پله چْت و

                    ای پله ...

    از اْمْ زمونه صبرو ساکیتی خْردَنیمَه

    بیدونْه گْرْدال

           اَ دوره یخ دَوَسْتَه جائون را

                                        کْرا شُوم

    از اْشْتْه آوَیْنه کو دَتاویستَیْ مَه

                                 اْمْ ظلماتی پْش و کْلْمی کا

    اْمْ زْرَخْ گِتَه زمستونی سردو سوجی کو

    از کوتْمی اِسْتیمَه

                 یخ ژَنده دْلون وَشتَنی را

    کْه اْمْ آدَمون سینه کا

                غمگینه ساکیتی کو

                                       دَمَنْدَیْ نَه

    تْه چْمْه چِمون بَرْسیرَه

                           اْمْ تالشه دیاری کو!

     

    ترجمه:

    در آینه ی تو

    از کدامین خنجر آبدیده

                             می هراسانی ام

    من ،

    آلیاژی از صلابتم

    نیمی مفرغ و

                  نیمی سنگ!

    نیمی صخره و

                     نیمی ...

    فرزند صبر و سکوت زمانه ام

    بی سورتمه

               بسوی یخ زارهای بی انتها

                                          آغازیده ام!

    من در آینه ی تو متبلورم

                           در انحنای تاریکی

    در هجوم سردوسوزناک زمستان خشم

    من آلاچیقی ام ،

                  برای تپش قلب های یخی!

    که در سینه های خلق

                        در سکوتی حُزن آور

                                                   راکدند

    تو سوشه های دیدگانم

                            در دیار تالشی ام !

     

    «بدا کی سبز ابم »

    «بدا کی سبز ابم »

    هوشنگ عباسی

    نتیجه تصویری برای هوشنگ عباسي

    به خون بینیشته خیالم 

                      ـ سرخَ بور

                        دم فاده مرا

    نیچیشته ناجه یم

                        سبزَ باغ َ عشق

    نخانده مهمانم 

                    اَ زندیگانی سفره سر.

    تَرَه باهارَ توقایی !

    مرا ببر

    تو سبزَ حوضَ مئن

                       بوشور

    بدا کی سبزَ سبزابوم

    مراکی تشنه یه

                    ای توکه

                              تی او مستَ غمزه یم

    بوسوج بیبیج می شین تی واستی به !؟

    شیرینَ وا

    تبرکَ خیال

    تو می ندانسه وجودَ مئن دری

    مرا تی امره تو بو جور بری

    وامخته گیجابو!

    عزیزَ خون تی رگ دره

    نیگار تی شین کویا ایسا

    تو بادَ سر سوارابوسته شوندری؟

    سیفیدَ وارشَ باهار

                    تو زنگَ زنگَ زنگ

                                      فریشته یی،

    بوار.

    بداکی پاکَ پاکابم

    جه هر چه کهنه یه

                         سیاهی یه

    بدا ای توکه اُدوشم

    تی سبزَ زندیگی نیگاه

                     

     

     

    يارانمشم

    يارانمشم

    توضيح لازم :

    هفته ي گذشته يكي از آثار آذري مرحوم هارون شفيقي را در كادري سند قرار داده بوديم تا بوسيله ي سند ديگر پيش روي آن ، بخشي از ناگفتني هاي تالش را روخواني نماييم . چون وجاهت اين شاعر بالاتر از اين هاست و از طرفي ‌شعر ياد شده ،‌چندان خوانا به نظر نمي آمد كه مجددن با برجستگي خاص همراه با عكس وي در معرض ديد عموم قرار خواهد گرفت:

     

    شعر تركي :

    من عزم خلقه سلسله جنبان يارانمشم

    افراد بينوايه نگهبان يارانمشم

     

    احبا به باد صبح كيمي روح پرورم

    اعدالراوزره آتش سوزان يارانمشم

     

    ديو ستم اسير اولا حق قعر جاهده

    تسخير ديو ظلمه سليمان يارانمشم

     

    ابطال حق ملتمه حاضر اولمرم

    چون فطرتمده صاحب وجدان يارانمشم

     

    دشمن نچه اسير ايده جك شانلي ملتي

    ملت النده خنجر بران يارانمشم

     

    ایتا دشتی آواز خُوندگی منتشر شد

    ایتا دشتی آواز خُوندگی منتشر شد

    نخستین دفتر شعر استاد پوراحمد جکتاجی ، گیلان شناس و شاعر برجسته‌ی گیلانی بنام «ایتا دشتی آواز خُوندگی» منتشر شد. دفتر پیش رو مجموعه شعرهای کوتاه و بلند شاعر را دربرمی گیرد.

    فضای شعرها آکنده از عشق است و روایت گر انسانی که عاطفه در آن نقش بنیادی دارد. همان‌گونه که قبلن در همین تارنما به قلم یکی از گیلان شناسان تالش آمده بود:

    «جكتاجي را بیشتر با قلم اسطوره ساز مقالات اش می‌شناسند. قلمي كه ميراث گران‌بهای گيلان و پشتوانه‌ی فرهنگ غني كشورمان محسوب می‌گردد. روزنامه‌نگاری كه وصف بلندآوازگی وي خود «گيلان» است. همين امر سبب شده ، شعرها و قصه‌های گيلكي او ، تحت شعاع دل‌نشین‌ترین گفتارها  ، مهارت دقيق در قلم و حساسيت اقلیمی‌اش به گيلان كه همانا مقالاتش باشد ، در سایه قرار بگیرد و تاكنون مورد ارزيابي و  نقد منتقدين قرار نگرفته است...»

    دفتر یادشده ، گذشته از آن‌که ارزش و اعتبار شعر فاخر گیلان را دوچندان کرده است ، از دل و زبان شاعری سروده شده که در طول عمر پربرکتشان گیلان را باجان و دل دیده و برای سربلندی و پایداری‌اش کوشیده است و در کنار دیگر آثار ـ دفتری که می‌تواند هدیه‌ی خوبی برای دیگر اقوام ایرانی که به گیلان سفر می‌کنند بوده باشد.

    از بین شعرهای زیبای مجموعه ، شعری که علاوه بر داخل صفحات بر روی جلد نیز مجددن چاپ‌شده را انتخاب نموده‌ایم و باهم می‌خوانیم :

     کویا ایسام؟

    کویا ایسام نانم!

    نه بندی وارگانم مرا اونا

    نه بندی تانه مرا بداره خو تنگه مئن

    اَ جولفَ جا جگا میان ایسام تنها

    اگه تی قشنگَ گئسه یا

    والانی شانه جا

    سردی گیرم آیم بوجور

    یافم مرا

     

     

    آونگ

    آونـگ

    استاد عباس لايق

    اشاره :استاد عباس لايق نياز به معرفي نيست . تقريبن تمام كساني كه به طور جدي و حرفه يي با شعر و ادبيات سرو كار دارند ، قلم و آثار وي را مي شناسند. نُت چيدمان شعرش آهنگ دل هر اهل هنر قزوين است . شعري كه پيش روي تان قرار دارد ، يك برگ از دفتر زيباي «تاريخ جا گذاشته مرا» مي باشد . به دليل وسعت محبّت هاي شاعر در روزهاي سرد  و برفي قزوين ، گرما بخش پيرامون مان است تا شال گردن ها را كمي شُل نموده و با نام عزيزش كه همراه با قلم توانا و تحقيقات ارزنده يي كه از افتخارات ماست ،‌كمي با همان گرما نفس بكشيم و بيادش باشيم و حُرمت پيشكسوتي اش را با احترام ،‌آنگونه كه زيبنده ي شخصيت اوست كه خودشان در شعري سروده اند:«امروز هم گذشت / وقت غروب شد/.../ فردا دو باره روز از نو از راه مي رسد...» بجا بياوريم و ما هم به نو به ي خود براي اين استاد گرانقدر توفيق روز افزون داريم:

    چندي است كه آونگ حرف هاي خودم شده ام

    تاب مي خورم

    با كم ترين نسيم

    چون شاخه هاي بيد

    بي تاب مي شوم

    مجنون صفت به اين سو و آن سوي مي دوم

    چندي ست

    ديگر صداي تيك تاك هاي دلم را

    قدري نمي نهم

    در انجماد مطلقم

    در انتظار تابش خورشيد

    نيستم

     

    حي علي خير العمل

    اشاره :

    شعرزيبا و ماناي «گويش رامسري» از آثار ملك الشعراي

     رامسر و تنكابن ،‌استاد هلاكو خلعتبري بوده با توضيحات

     پرمعني كه به همراه دارد. البته با سپاس از استاد ، تقديم

    بازديدكنندگان فهيم مي نماييم.***

    «...

    زنده ياد استاد شيون فومني در«منظومه گاو»از كد خدا حرف زده بود بنده تحت تأثير شعر ايشان قرار گرفتم و اين شعر را سرودم كه بعد از چندين سال ديگر در شب شعر تنكابن كه براي يادمان نيما گذاشته بودند براي اولين بار ايشان را زيارت كردم و شعرم را خواندم و مورد تشويق زياد حاضرين و همچنين مرحوم شيون فومني قرار گرفتم.

                                                            رامسر هلاكو خلعتبري»

    حي علي خير العمل

    خنده گونن دَوايَه

    اَمَّه مِره بلايَه

    اگر مي لب خندنه

    ... هنده بهار را دكته

     

    ... هنده بهار را دكته

    (گويش رامسري)

    ايلميلي هنده بهار را دكته

    هنده مِن دامون ورف آب بوبه

    ابرشون فرار كُنِن ، فرار كُنِن

    ايلميلي ميشيم بومه روخونه كنار

    چتر بزه مثل عروس

    همه جا ميلجه ك شون ساز زنن

    هال سر ، پرچين سر

     

    اولمايان كيمسه لر ، و ياغيش

    اولمايان كيمسه لر ، و ياغيش 

    شعر آذري آذربايجان خودمان

    (صالح عطايي)

    هانسي يولدور

    هارا گئدير

    سوروشوروقگئده ـ گئده

    سن آينانين سينيلارين يوك ائله دين اؤزون اوچون

    بيلميريم ده نييه سيني دئيرسن

    بلكه اَللريم بُوش قالماسين ،‌داريخماسين

    ايندي حيات يادا اؤلوم قاباغي

    اولمايان كميسه لرين سسي واردير آرادا

    :«اوميدلي يا اوميدسيزده نه دئمك

    هاچاندبرگي اونوتموشوق هربيريني.»

     

    سرودهای دبستانی

    سرودهای دبستانی

    اشاره :

    استاد مهدی رضا زاده از شاعران معاصر دوران ماست و ساکن رشت می باشد . او انسانی به تمام و کمال شفاف آنگونه که در شعرهای ایشان پیداست بیشتر از امید و دانایی و با «دهانی که مرا نگفت» با مردم مراوده دارد . ازاین نام آشنای محبوب شعرهای بیشماری در جراید تخصصی ایران و جهان به چاپ رسیده است و مجموعه کتاب هایی نیز بدیدن شرح :

    «عقربه ها در غروب ایستاده اند 1378»

    «هنوز ناشیانه می خندم 1384»

    «دهانی که مرا نگفت 1387»

    انتشار یافته است و کتاب هایی نیز :

    « تابستانی که از نگاه تو ریخت»

    «نت تن»

    و مجموعه شعرو داستان های کوتاه قرار است از قلم ایشان منتشر شود.از آنجایی که مهرماه نزدیک است و یک هفته مانده به شلوغی دبستان ها و بازیگوشی کلاس اولی ها بهتر دیدیم شعری را از این استاد ارجمند تقدیم بازدید کنندگان شود:

    یک

    این پسر که شمرده راه نمی رود در برف

    کفش هایش از جنس دمپایی ست

    اگر رنگ بر چهره ندارد

    قلبش ... آخ ! نمی گویم

    ققنوس در آتش

    ققنوس در آتش
    به قامتِ بلندِ حماسه و عشق : احمد شاملو

    (رضا مقصدي)

    ..... پس
    واژه را دوباره فرا خواند
    تا از فرازِ عاطفه ی ابر، بگذرد
    وز نور
    وز غرور
    ...

    نون گرون آبه برا

     

     

     

    خَوَر ام جور

    راه نیمه راه کو چَمَه گوش آرسَه

    تِلَه گَف

    هَذیانی مَنده لوکی کو

    حَواسَم لاخ و تفار

    کسی نی گَف بژَنه

    تاسیَندی هَمَه جا ویجَردَه یَه

    اهالی یَندی وینن لال و ظلماتی مونن

    سرو شول

    ایلی زَمبیل تیَه شو

    ایلی گُفتارَه کَره

    ته مونی آدمی شی که بَرقَه دَم گِتَشَه اَی

    چه خَوَرَه چیرا حرفی نِژَنن ؟

    چیرا زَمبیلَه تَیَه ؟

    جیرَه سو کو خَوَر آ:

    «نون گرون آبَه برا»

    تبلیغات
    ورود کاربران
    نام کاربری
    رمز عبور

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری
    رمز عبور
    تکرار رمز
    ایمیل
    کد تصویری
    تبادل لینک هوشمند

      تبادل لینک هوشمند
      برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آوای وزمتر و آدرس golgaz.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






    آخرین نظرات کاربران
    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    به آوای وزمتر امتیاز دهید