یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان نقدی بر « بررسی تدریس زبان مادری» بخش اول در یکی از سایت ه

تبلیغات در سایت ما

آوای وزمتر

پشتيباني آنلاين
پشتيباني آنلاين
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 242
  • کل نظرات : 1
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 84
  • بازدید دیروز : 74
  • ورودی امروز گوگل : 8
  • ورودی گوگل دیروز : 7
  • آي پي امروز : 28
  • آي پي ديروز : 25
  • بازدید هفته : 256
  • بازدید ماه : 1984
  • بازدید سال : 18963
  • بازدید کلی : 240863
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 54.156.60.28
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز :
  • درباره ما
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



    امکانات جانبی

    آمار وب سایت:
     

    بازدید امروز : 84
    بازدید دیروز : 74
    بازدید هفته : 256
    بازدید ماه : 1984
    بازدید کل : 240863
    تعداد مطالب : 242
    تعداد نظرات : 1
    تعداد آنلاین : 1


    if (hr==23) document.write("شب بخير") Untitled Document
    دریافت کد خوش آمدگویی

    <-PollName->

    <-PollItems->


    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

    یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان نقدی بر « بررسی تدریس زبان مادری» بخش اول در یکی از سایت ه

    یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان

    نقدی بر « بررسی تدریس زبان مادری»


    بخش اول

    در یکی از سایت های تازه تأسیس شده(گیلان مصور) خبری درج شده بود «در راستای حفظ و اهمیت زبان مادری در گیلان و به همت «مجمع اسلامی فرهنگیان گیلان» و همکاری مجله «دیلمان»(!) موانع آموزش زبان مادری با حضور «پروفسور گارنیک آساطوریان»، دهم اسفندماه در پژوهشکده تعلیم و تربیت آموزش و پرورش  بررسی می شود».

    قبل از این که وارد این مقوله شوم بد نیست چند سطر از گزارش خبرگزاری مهر را در خصوص «تدریس زبان مادری» و اظهار نظرات « اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی»در این جا بیاورم:

    «- فتح الله مجتبایی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی موضوع آموزش زبان مادری در کشور را امری وارداتی نامید و گفت: شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند.

    - سلیم نیساری دیگر عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: عده‌ای فکر می‌کنند علاقه به یک قومیت یعنی تحصیل با زبان آن قوم اما این موضوع بسیار خطرناک است.

    - محمد علی موحد عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سخنان کوتاهی با اشاره به مباحث مطرح شده در این نشست به موضوع آموزش زبانهای محلی توسط دولت اشاره کرد و گفت: دولت باید از مداخله مستقیم در آموزش زبانهای محلی و بومی خودداری کند ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ما است اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه زبانهای محلی وارد شود کار ما زار است.»

    آنچه که در این سه نظریه جالب توجه است نظریه ی آقای فتح الله مجتبایی است که گفته :« امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی(!) ما هستند که می خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند.» البته امیدوارم عزیزان گیلانی ما در این خصوص دقت نظر بیشتری خرج دهند و هدف اصلی شان زبانیت قوم شان باشد .ان شاءالله که اینگونه است.این نظریه مربوط به چند سال قبل است و هنوز آقای آساطوریان در این خصوص ورود پیدا نکرده بود که با این اوصاف حقانیت گفته ی آقای مجتبایی در دهم اسفند 95 به اثبات رسید.که در این خصوص مخالفین و موافقین در رسانه های گوناگون حرف های شان را زدند و نوشتند که جای آن در این مقال نیست.

    این پاراگراف هم در یکی از سایت های تالش(تالشان) بدست آمده که عینن آنرا می آورم :

    « آموزش زبان و حتی تاریخ و فرهنگ قومی در مدارس و دانشگاهها یک حق و فرصت است . اما آموزش به زبان مادری در مدارس ، یک توطئه تجزیه طلبانه است که به وسیله مارکسیستها و گروههای وابسته به شوروی سابق در ایران ترویج شده و اکنون به مثابه ابزاری فریبنده در دست تجزیه طلبان قرار گرفته . مسلما هیچ فرد میهن پرست و آگاهی در دام چنان فریبی نمی افتد و اقدام فرهنگستان در مورد مخالفت با طرح « آموزش به زبان مادری » را باید ستود .»استاد جکتاجی بایستی متوجه شده باشند که کلمه ی «تجزیه»ای که از زبان آساطوریان بیرون آمده از خودش نیست شاید وام گرفته  شده ی همان مارکسیست ها و... می باشد؟!

    با مقدمه قرار دادن این اسناد ، اگر خاطر مبارک دوستان مانده باشد چند سال قبل در چند نوشتار سریالی از جمله «تالش و رویاهای ایروانی»، «ناگفته هایی از همایش ارمنستان» ، «همایش تالش شناسی در ایروان»و...با محوریت گارنیک آساطوریان پرداخته و علت برگزاری این گونه همایش ها را نیز بیان داشته بودیم که چه اهدافی دنبال می شود؟ در یکی از این همایش های جنجالی تالشانی از آن سوی مرز نیز دعوت شده بودند که آقای جکتاجی گزارش کمی از آن را در نشریه اش ارایه داده بودند و از طرف دوستان تالش مان نیز باخبر شدیم که خود مدیرمحترم مسئول گیله وا در آن دانشگاه دنبال «کُرسی گیلک شناسی» بود و متأسفانه بنابر دلایلی این امر محقق نشد که بحث جداگانه ای را می طلبد.

    اما استاد جکتاجی را ارجاع می دهم به بخشی از آن رویدادها . البته تا اینجای کار به زبان مادری هیچ ارتباطی پیدا نخواهد کرد بلکه مسئله ی حضور آساطوریان جهت «بررسی تدریس زبان مادری» برای نگارنده ی این سطور جای تأمل دارد. به بخشی از آن یادداشت که اسفند 1390 نوشته شده بنگرید: «موضوع تالش نیز هر از گاهی مورد توجه و مطالعه دولت ها(هریک از منظری به سود خود) قرار می گیرد» و اینکه آیا این مدعو(م.پ.جکتاجی) چیزی به سودش بوده است که به ایروان رفته است؟ اگر بر فرض مثال ؛ دولت ارمنستان مخارج این همایش را نداده باشد و هزینه ی این همایش از جیب اساتید تامین شده باشد ، باز جای سؤال است این «زبان تالشی» چقدر با ارزش است که یک گیلک گیلانی زیر سایه آن می خواهد برای خود در دانشگاه ایروان «کُرسی» دست و پا نماید، اما زبان تالشی خود اهرم آن باشد ولی در محور هم قرار نگرفته باشد!که در این گزارش آمده است :« همه ی بخش های علمی و فرهنگی همایش از نظر ارایه و تنوع مقالات زبان شناسی و مردم شناسی [کدام مردم؟] و ایراد سخنرانی های تاریخی و پژوهشی از اهمیت و ارزش بسیار خوبی برخوردار بود» اما نگفتند؛ این اهمیت و ارزش بسیارخوب  برای چه و چه کسانی بود ؟ گیلکان مدعو چه نقشی را می توانستند در آن ایفاء نمایند؟ در این سفره ی نان ریحان «تالش شناسی» کرسی گیلک شناسی چه نقشی خواهد داشت ؟ غافل از اینکه از سطور بالای این گزارش به نوعی اعتراف هم شده است :« حتی در یکی از مقالات به صراحت از انتظار ظهور یک کشور ثالث و احتمالی با موجودیت تالشی در جوار جمهوری آذربایجان ... در کنار ارمنستان آرزو و استقبال شده است » ولی متأسفانه از آوردن نام نویسنده ی مقاله که چه کسی بوده خود داری می گردد و همه  می دانند صاحب آن مقاله ساکن مُسکو همانی است که این کشور ثالث را حمایت و هدایت می کرد!... مدیریت نشریه «قفقاز و ایران»  که به عهده ی آساطوریان است ، آیا به درستی دریافته که همه ی مقالات را می توان در قالب «کشورسازی» ارایه داد و یا نه می بایست چندین مقاله در رابطه با «زبان شناسی»؟! هم باید در کنارش باشد تا بتوان « پیام ویدئویی از یک فعال سیاسی تبعیدی تالش مقیم مُسکو » را برجسته و پر رنگ نمود!؟ وهم تابلوی راهنمایی باشد برای پویندگان آن کشور تالشی که قرار بود در جوار آذربایجان و در کنار ارمنستان متولد شود و هم سوژه ی چسبناکی باشد همچون « بررسی موردی واژه های تالشی لنکرانی با گیلکی رشت»؟!

    این هم کامنتی هست که در همان بُرهه زیر این پست برای مان با نیش کنایه گذاشته شده بود:« منابع آگاه اطلاع داده اند که هیئت گیلک زبان ، آنقدر در ارمنستان دست به دامن پروفسور آساتوریان و دیگر مسئولین کنفرانس شدند تا بلاخره ارمنی ها را راضی کردند که در دانشگاه ایروان کرسی گیلک شناسی و زبان و ادبیات گیلکی دایر شود» که بعداز آن  تالشی دیگر که گویا همراه این هیئت بوده در کامنتی نوشت:«یک تالش . درود داداش .کُرسی گیلک شناسی که تشکیل نشده فدات شم.»

    ***

    اجازه دهید درادامه ی بحث مورد نظر چند سطری به هویت آساطوریان پرداخته شود.با توجه با اطلاعات داده شده ی دانشنامه آزاد ، ویکی پدیا « او در ۱۳۳۲ خورشیدی (۷ مارس ۱۹۵۳) در تهران متولد شد و در ۱۹۶۸ به ایروان مهاجرت کرد.در سال ۱۹۷۶ میلادی از بخش کرُدشناسی شعبهٔ ایران ‌شناسی دانشگاه دولتی ایروان فارغ‌التحصیل شد. از سال ۱۹۷۷ میلادی لغایت ۱۹۸۶ میلادی دانشجو دکتری و سپس کارمند عالی انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم شوروی در لنینگراد در رشتهٔ فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران (اوستایی، سغدی، پهلوی، پارتی، کردشناسی و نژادشناسی ایرانی) بود. آساطوریان به اخذ درجه دکتری از دانشگاه لنینگراد در سال ۱۳۶۳ خورشیدی (۱۹۸۴ میلادی) و اخذ دکترای عالی در سال ۱۹۹۰ میلادی از آکادمی علوم شوروی در مسکو نایل شده است.»

    در خصوص کارهای سیاسی وی کسی اطلاعی دست نداده است و ماهم مثل سایرین نمی دانیم علت مهاجرت وی به ارمنستان چه بود و اکنون چرا چنین همایش هایی را دنبال می کند؟! واین بخش اندکی از بیوگرافی گارنیک آساطوریان است که در دانشنامه آمده است . ولی متأسفانه در این یک دهه ی گذشته برخی از دوستان ، از کنشگری این ایرانی ارمنی تبار یا ارمنی ایرانی تبار کمتر قلم فرسایی کرده اند و تاکنون هیچگونه تحلیل جامعی از برگزاری همایش ها و نشست های این چنینی این شخص ارایه نداده اند.خصوص مدیر محترم گیله وا که امروزه به یار غار وی بدل شده است!

    ***

    بعد از یک هفته تبلیغات نشست «بررسی تدریس زبان مادری» که فروکش کرد ، باز در همان سایت ، خبر برگزاری این نشست انعکاس یافت و گزارشگری همان نشست را یک ماه به عقب برده و آورده است :« عصر دهم بهمن ماه،[!!!] شما بخوانید اسفند ماه، پژوهشکده تعلیم و تربیت آموزش و پرورش گیلان، شاهد یکی دیگر از نشست های فرهنگی بود که به همت مجمع اسلامی فرهنگیان گیلان و با حضور رییس دانشکده شرق شناسی دانشگاه اسلونی برگزار شد.»

    آنچه که در این نشست حایز اهمیت بود سوتیتر گارنیک آساطوریان بود که بوی انفجار و باروت می داد و در آن آمده است:« ایران کثیرالقوم نیست، گوناگونی فرهنگی دارد/تدریس زبان های مادری و خطر تجزیه ایران» این جمله ی انتحاری از زبان آساطوریان تازه گی ندارد .چرا که وی با لقب های گوناگونی ازقبیل «پروفسور،استاد زبان شناسی،چهره های علمی زبان شناسی دنیا ، رئیس دانشکده شرق شناسی دانشگاه اسلونی، کُرد شناس مقیم ارمنستان، رئیس هیئت علمی ایران شناسی دانشگاه دولتی ایروان و...»به جامعه روشنفکری ایران بخصوص گیلان معرفی شده است! و چنین جملاتی چالشی از زبان وی زیاد شنیده شده است.

    اما جناب جکتاجی و عباسی عزیز که احترام هردوی شان برمن حقیر واجب است  باید پاسخگو باشند خطر تجزیه ی ایران اگر روزی ـ آنهم در قالب«تدریس زبان مادری» در گیلان نطفه بست چه کسی مسئولیت آن را بر عهده می گیرد؟شما که دارای دو نشریه ی معتبر و اسم و رسم دار هستید آیا سزاوار است که در کنار این تئوریسن ایروانی روی یک تریبون بنشینید و مروج و مبلغ چنین اندیشه ای شوید؟!تجزیه ی ایران اگر قرار باشد بخاطر «تدریس زبان مادری» باشد که خوشبختانه 38سال از عمر پربرکت انقلاب اسلامی می گذرد و قانون اساسی هم ماده و تبصره اش را تدوین نموده است و بعد چهار دهه تازه قوم ها ی نجیب  کُرد و آذری مجوز تدریس در دانشگاه گرفته اند نه مدارس؟!چراچنین اتفاقی نیفتاده است؟

    آنچه مسلم است جناب جکتاجی به تبعیت از این دوقوم به هر قیمتی که شده تلاش می کند تا زبان گیلکی را نیز قوم سومی بداند که در دانشگاه راه یافته ببیند.اما هنوز نتوانسته است به یک جمع بندی برسد.حتا زمانی که  هفته نامه«دامون» را منتشر می کرد و پشت بند آن در گیله وا با بحثی بنام «سلی که آب ناره قورباغه نخوانه»در پی انتخاب یک زبان واحد بود و متأسفانه بعد چهار دهه هنوز محقق نشده است.به هر حال تلاش اش را به فال نیک می گیریم و  مبارک است .ماهم استقبال می کنیم .که اگر وی موفق شد زبان گیلکی را به دانشگاه راه دهد ما تالشان نیز به تبعیت از آن تلاش خواهیم نمود.اما جناب جکتاجی این امر مسیّر نمی شود مگر با هم اندیشی اساتید وطنی ، نه آقای گارنیک آساطوریان؟!

    زنده یاد هاشم محمدی در یکی از مقالاتش تحت نام ؛ تدریس زبان مادری یا تدریس به زبان مادری؟آورده است:« مخالفان تدریس به زبان محلی به صورت یک واحد دستوری را تهدیدی برای امنیت ملی و یکپارچگی و وحدت کشور، محروم سازی ایرانیان از برقراری ارتباط با یکدیگر و تشدید تعصبات قومی و اخلال در امور کشور می دانند. عقیده ی آنان بر این است که با اجرای این طرح دونسل بعد ایرانیانی داریم که زبان مادری می خوانند و می نویسند و صحبت می کنند اما نمی توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به آتش تعصبات و قومی گرایی دامن می زنند و یکی از دلایل آن را هم قیاس با جوامعی چون پاکستان و هندوستان و افغانستان می دانند که عدم پیشرفت کشورشان را تعصب و اقوام گرایی می دانند...»

    سیامک کوشی در یادداشت ؛ زبان مادری در جوامع بین المللی  آورده است :« در حوزه علوم اجتماعی، زبان به عنوان عنصر مهم و سازنده هویت فرد شناخته می شود و در اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی که از طرف یونسکو صادر شد، صراحتا بر زبان شناسی و اهمیت زبانها در ارتقا تنوع فرهنگی تاکید گردیده است. لیکن علیرغم افزایش آگاهی ها نسبت به مزایای سیستم آموزش به زبان مادری، هنوز موانع زیادی از قبیل موانع سیاسی در راه اجرای این برنامه ها وجود دارد...»

    ***

    حال بر گردیم به نشست دهم اسفند و « بررسی موانع زبان مادری» با محوریت آساطوریان که دوستان مان از جمله آقای جکتاجی مدیر مسئول گیله وا و آقای هوشنگ عباسی مدیر مسئول ره آوردگیل در معیت ایشان بودند طبق تصویر بالای درج شده ، عینن آورده ام  تا خدای ناکرده در آینده شائبه ای ایجاد نشده باشد ، به زبان مادری پرداخته اند و ما نیز به گونه ی نقد مکانیکی این نشست می پردازیم .

    گویا حرمت مهمان نوازی در این نشست پاس داشته شده وآقای آساطوریان اولین سخنران این جلسه بوده اند «سخنانی گفت که احساسات دوستداران این زبان [کدام زبان؟! مادری یا گیلکی؟!] را برانگیخت» که در بخشی از سخنان خود آورده است :« اگر در توجه به بوم گرایی و زبان های اقوام، به نحوی عمل شود - که زبان بومی در مقابل زبان معیار و رسمی کشور قرار گیرد- شاهد تجزیه ایران خواهیم بود[!!!]. وی در پایان سخنانش تاکید کرد؛ اشتباه است که ایران را کثیرالقوم بپنداریم بلکه ایران دارای گوناگونی فرهنگی است.»

    روی سخنم با استاد جکتاجی و عباسی عزیز است که در این نشست آقای آساطوریان را همراهی کرده اند و مطمئن هستم واژه به واژه ی سخنرانی وی را میلیمتری شنیده اند آیا واقعن باید به خاطر قرار گرفتن زبان های بومی در مقابل زبان فارسی شاهد تجزیه ایران باشیم؟ یعنی اکنون که زبان دوقوم نجیب کُرد و آذری مجوز تدریس زبان شان را در دانشگاه های کشور نازنین مان گرفته اند سلاح نابودی زبان فارسی را به کمر بسته اند؟

    جالب است گفته شود آقای آساطوریان حافظه ی تاریخی اش را گم کرده است که در 6بهمن ماه 95 گفتگویی که با امیر ضیغمی تحت عنوان« نگاهی به مسئله «زبان و قومیت» در ایران» داشته که در پایان این نشست هم خلاصه ای از آن را گفته است:«ایران مانند خانقاهی است که هرکسی در آنجا زاویه و حجره خودش را دارد و در کنج خلوت خویش منحصر‌به‌فرد است ولی وقتی همین شخص برای شرکت در مراسم سماع از حجره خویش بیرون می‌آید، با بقیه هم‌رنگ می‌شود و نمی‌توان این فرد را از دیگران تمییز داد. دو پدیده اکثریت و اقلیت در ایران چنان درهم‌تنیده‌اند که نمی‌توان برای آنها مرزی تعیین کرد، رویکرد به این مسئله در ایران باید این‌گونه باشد. وقتی الگوهای خارجی را به طور مکانیکی در ایران پیاده می‌کنیم مشکلات بسیاری به وجود می‌آید و متأسفانه بسیاری از کژفهمی‌ها و هویت‌های کاذب که در این کشور در حال شکل‌گیری است، حاصل همین سوءبرداشت‌هاست.

    در خارج از ایران برخی می‌گویند ٥١ درصد مردم ایران، فارس یا همان اکثریت هستند و ٤٩ درصد اقلیت و متأسفانه در ایران نیز برخی این سخنان را تکرار می‌کنند. ولی حقیقت این است که در ایران اصلا «فارس» وجود ندارد، فارس کیست؟! آیا گیلک‌ها فارس هستند یا نه؟ سیوندی‌ها چطور؟ کاشی فارس است یا نه؟ چطور می‌توان اهالی گز، ابیانه، سیوند، سمنان یا حتی گیلک‌ها و مازندرانی‌ها و... را که به زبان مادری خودشان صحبت می‌کنند و زبانشان دست‌کمی از کردی و بلوچی ندارد، «فارس» پنداشت ولی کرد و بلوچ را نه؟! بله، در تهران مردم فارسی صحبت می‌کنند. فارس یک چیز بسیار شرطی و یک پنداره مجازی است که در دو دهه اخیر به وجود آمده و به وسیله جوامع ایرانیان خارج از کشور رواج پیدا کرده است.»

    اکنون آقای جکتاجی و عباسی بفرمایند آیا این گفتگوی جدید آساطوریان را مطالعه کرده اند؟وی که دربهمن ماه در این گفتگو حجره نشینان را که به رقص سماع می روند یکی می داند پس در اسفند ماه چگونه خطر تجزیه را تجویز نموده است ؟!چرا در خصوص این سخن گزاف آساطوریان سکوت نموده اند؟ نه تنها سکوت پیشه کرده ، بلکه در معیت ایشان به استقبال سخنان وی نیز رفته اند!

    آیا تاریخ ده هزار ساله ی ایران را و کمی بعد تاریخ دوهزارو پانصد ساله ی آن که بنام «پارس» تلقی شده را نمی دانید که آساطوریان آن را به دو دهه تقلیل داده است؟در شگفتم بحث زبان مادری است یا نه ، خدای ناکرده اهداف دیگری همچون صد سال پیش «جمهوری سرخی» دنبال می شود؟ آیا شیوه ی کار گارنیک نمی تواند شبیه محمد امین رسول زاده و میر جعفر باقروف باشد که ادعای ایرانیت داشتند و اما بر ضد ایران قدم بر می داشتند؟ذوالفقار احمد زاده چه طور؟همین ذوالفقار احمد زاده در زمان خودش بهترین امکانات زبان مادری در اختیارش بود نشریه به زبان مادری داشت ، در مدارس زبان مادری تدریس می شد ، کتاب به زبان مادری تألیف می شد، اما وقتی در فاز سیاسی قدم بر داشت تمام داشته های تالشان را بر باد داد!................. ادامه دارد


    مطالب مرتبط

    بخش نظرات این مطلب


    برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

    نام
    آدرس ایمیل
    وب سایت/بلاگ
    :) :( ;) :D
    ;)) :X :? :P
    :* =(( :O };-
    :B /:) =DD :S
    -) :-(( :-| :-))
    نظر خصوصی

     کد را وارد نمایید:

    آپلود عکس دلخواه:







    تبلیغات
    ورود کاربران
    نام کاربری
    رمز عبور

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری
    رمز عبور
    تکرار رمز
    ایمیل
    کد تصویری
    تبادل لینک هوشمند

      تبادل لینک هوشمند
      برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آوای وزمتر و آدرس golgaz.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






    آخرین نظرات کاربران
    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    به آوای وزمتر امتیاز دهید