یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان

تبلیغات در سایت ما

آوای وزمتر

پشتيباني آنلاين
پشتيباني آنلاين
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 242
  • کل نظرات : 1
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 80
  • بازدید دیروز : 74
  • ورودی امروز گوگل : 8
  • ورودی گوگل دیروز : 7
  • آي پي امروز : 27
  • آي پي ديروز : 25
  • بازدید هفته : 252
  • بازدید ماه : 1980
  • بازدید سال : 18959
  • بازدید کلی : 240859
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 54.156.60.28
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز :
  • درباره ما
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



    امکانات جانبی

    آمار وب سایت:
     

    بازدید امروز : 80
    بازدید دیروز : 74
    بازدید هفته : 252
    بازدید ماه : 1980
    بازدید کل : 240859
    تعداد مطالب : 242
    تعداد نظرات : 1
    تعداد آنلاین : 1


    if (hr==23) document.write("شب بخير") Untitled Document
    دریافت کد خوش آمدگویی

    <-PollName->

    <-PollItems->


    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

    یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان

     

    یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان

    نقدی بر « بررسی تدریس زبان مادری»


     

    بخش دوم

    تعجب بنده از شما این است که همین آساطوریان در شبی که برایش تجلیل گرفته بودید گفته بود: «لهجه‌ها و فرهنگ‌های مختلف ایرانی دارای یگانگی تاریخی هستند و ریشه‌های مشترک دارند و پیوند خاص میان فرهنگ‌ها و زبان‌های بومی ایران قابل تأمل است. او اشاره کرد که در پی تحولات اجتماعی و فرهنگی اخیر در ایران از اقلیت فارس نام برده می‌شود در صورتی که این امر صحیح نیست»

    جناب استاد جکتاجی و جناب استاد عباسی؛ اگرامروز واقعن دغدغه ی  تدریس زبان مادری را در سر دارید آن را باید ستود .اما استادان من با کدام محوریت ؟ با کدام تئوری هایی که بتوان بر اساس آن اساسنامه ای تدوین کرد؟ اگر قرار است آساطوریان نسخه بدلی دیگران را برای «تدریس زبان مادری» در گیلان به نوعی دیگر تجویز کند که فاتحه ی همین نصف و نیمچه زبان مان را نیز باید بخوانیم !

    نکته حایز اهمیت اینکه خود آساطوریان نیز درمانده است که اگر چنین اتفاقی در ایران  بیفتد کدام زبان معیار خواهد بود بنگرید:« اکنون ۱۵۰ زبان زنده در ایران تکلم می شود و اگر قرار باشد نظام آموزشی کشور برنامه ای برای تدریس همه زبان های بومی داشته باشد؛ باید برای تمام این زبانها برنامه تدوین نماید. و برفرض مهیا شدن کتاب و معلم، این سوال مطرح است که کدام لهجه و یا گویشِ زبانهای اقوام، معیار تدریس خواهد بود؟!»

    جناب جکتاجی و جناب عباسی ؛ امروز مشکل «زبان مادری و زبان معیار» نیست و آقای آساطوریان نیز دلش به حال زبان مادری ایرانیان نمی سوزد. سوال است ایشان چرا به زاهدان نرفته است در خصوص زبان بومی محلی چنین نشست هایی را بر گزار نماید؟ شما را ارجاع می دهم به گفتگوی وی با «رادیوی صدای تالش» که در باره ی تالشان و ارامنه چه گفته اند تا دریابید که هدف وی در خصوص این گونه نشست ها چیست؟که امروز در قالب «تدریس زبان مادری »رخ نموده است که  عصاره ی این گفتگو را در این بخش می آورم:

    «- برای من بیداری به اصطلاح هویت زیر خاکستر نژادهای مختلف و استقبال آن ها از "صدای تالش" بسیار جالب توجه بود.

    - این به معنی هویتی است که بیشتر در ناخودآگاه ذهنی وجود دارد و در اثر عاملی می تواند دوباره شعله ور شود و یا این که در طول زمان به صورت کامل خاموش شود. به عنوان مثال می توان از قوم تات ها یاد کرد که دارای ریشه های ایرانی بوده و در آستانه فراموشی قرار دارند. تعداد جمعیت آن ها بیش از یک میلیون نفر است و بخشی از آن ها به زبان آذری تکلم می کنند. استقبال تات ها از برنامه های رادیویی ما بی سابقه بود. به همین دلیل نیز ما تصمیم گرفتیم تا در برنامه های خود به تات ها نیز بپردازیم.[که امروز با حاتم بخشی دارد به گیلکان می پردازد] در نتیجه رادیوی ما نقش عمده ای نیز در بیداری هویتی تات ها خواهد داشت.[توجه بفرمایید کشوری که حتا یک تالش ندارد اما با ایجاد رادیو تالشی زبان، تاتی را نیز ضمیمه ی آن نموده است تا تات زبان های ایران را نیز علاوه بر تالشان تحریک نماید].

    - تفکرات سیاسی و اجتماعی را نباید با دیپلماسی اشتباه گرفت گرچه این دو در رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند. در طول تاریخ و در عرصه دیپلماسی پیروزی های زیادی کسب نکرده ایم اما تفکرات سیاسی ما(!) همواره در سطح بسیار بالایی قرار داشته اند گرچه بسیاری از صاحبان این تفکرات همواره در حاشیه قرار داشته و نتوانسته اند نقش عمده ای در برهه های سرنوشت ساز ملت ما بازی کنند. تاسیس رادیو "صدای تالش" شاهد زنده چنین تفکراتی است.

    من همواره به دور از غرور ملی بوده ام. اما باید اعتراف کنم که ما ملت هوشمندی هستیم. همه ارامنه حتی آنهائی که فاقد سواد خواندن و نوشتن هستند دارای حس قوی نسبت به منافع و مسائل ملی هستند. اگر از روستایی ساده ارمنی درباره اولویت های امنیت ملی و تثبیت کشور سئوال کنید بی شک نخست به بزرگراه و راه آهن مقری- ایروان (راه آهن ایران و ارمنستان) و روابط کشور ما با ایران و روسیه اشاره کرده و سپس به نقش تقویت ارتش و توسعه زبان و فرهنگ ارمنی خواهد پرداخت.»

    جناب جکتاجی و جناب عباسی؛ این طرز تفکر سران شوروی سابق آساطوریان که به نوعی توسعه طلبی است که امروز بحث «زبان مادری» را یدک می کشد بتون آرمه ی اندیشه اش کریدور خط آهن ایروان به ایران است که در واقع کشور آذربایجان را اتو می کشد.شما چگونه می خواهید از کنار چنین اندیشه ای که امروز با جنگ نرم «زبان مادری» دنبال می شود کنار بیایید؟!

    به ادامه ی گفتگویش بنگرید:

    «اجازه دهید به یک نمونه بارز اشاره کنم. چند روز پیش یکی از همکاران ما تعریف می کرد که راننده تاکسی که او را سوار کرده بود با اطلاع از این که به دانشگاه می آید از او پرسیده بود که این بخش ایران شناسی چیست و آقای آساطوریان کیست و پس از گرفتن اطلاعاتی از همکار ما تاکید کرده بود به آقای آساطوریان بگوئید که شما در حال انجام فعالیت ملی بزرگی هستید. من همواره در این فکر بوده ام که نیاز به رادیو تالشی احساس می شود و ما باید به همسایگان خود در جهت توسعه فرهنگ و هویت آن ها کمک کنیم. توجه داشته باشید که یک راننده ساده تاکسی به تامل درباره لزوم تاسیس رادیو تالشی پرداخته و آن را یک فعالیت ملی می داند. چنین شهروندانی را کجا می توان سراغ گرفت؟»

    استادان من، این پاراگراف گارنیک آساتوریان را برای چندمین بار بخوانید و برای بنده تحلیل نمایید این راننده ی تاکسی از ارامنه بوده یا تالش؟ این راننده ی تاکسی از ایران شناسی آساطوریان حمایت کرده یا رادیوتالشی؟ آیا این چنین تحلیل های سیاسی با مغلطه کاری در آینده ، در گیلان عزیزمان رسوب نخواهد کرد؟بر فرض چنین رادیویی در تالش خودمان احداث شد و علیه برادران نجیب گیلک مان که اغلب جوانان احساسی تالش مان که حس تالش دوستی شان گاهی گل می کند در یک برنامه ی چالشی ، کدورتی را پیش کشید آیا می توانید میانجیگری چنین معضلی را به عهده بگیرید؟!همان معضلی که امروز در مرز قره باغ گریبانگیر ارمنستان و آذربایجان شده است .آیا آساطوریان آن موقع به داد شما خواهد رسید؟

    شاید به زعم خوانندگان فهیم مان این چند نکته از گفتگو مرتبط با بحث «تدریس زبان مادری» نباشد. حق هم دارند ، اما بنده می توانم آنرا به عملکرد آساطوریانی که « رادیو "صدای تالش" که پخش برنامه های خود را از 20 مارس گذشته از شهر شوشا قره باغ آغاز کرده است در حال حاضر تنها رادیویی در جهان است که تاسیس آن را می توان به واقع نقطه عطفی نه تنها در تاریخ قوم تالش[!!!] بلکه برای کل منطقه و یک قوم فاقد کشور دانست. این را همچنین می توان شاهد زنده سنت های انسان دوستانه ملت ارمنی در طی قرون متمادی دانست».به «بررسی تدریس زبان مادری» که اخیرن در گیلان برگزار نموده است تعمیم دهم.

    نکته شگفت انگیز اینجاست که کشور ارمنستان اصلن قومی بنام تالش در آن سکونت ندارد .تنها بخاطر مسئله ی تنش قره باغ، دست به این ابتکار زده اند تا از طریق اپوزیسیون کشورآذربایجان که در کشورهای اروپایی ساکن اند آن منطقه ی 20درصدی را ضمیمه ی خاک ارمنستان کنند و با شعارهایی« در جمهوری آذربایجان چنین امکانی برای فعالیت وجود ندارد. اما این قوم در حال شکل گیری و احیای هویت خود است در چنین شرایطی چه کشوری بهتر از ارمنستان می تواند به چنین روندی کمک کند. کشوری همسایه و بی طرف با روابط فرهنگی و ژنتیک و همچنین با پتانسیل بالای علمی و روشنفکری. نباید شک داشت که توسعه تفکرات ملی در تالشستان نیز رسوخ خواهد کرد.»

    چنین کرداری از آساطوریان در خصوص رادیوی یاد شده به جایی رسید که تنشی داشت بین ایران آذربایجان ایجاد می شد که خود گارنیک به آن اذعان کرده است :« استقبال بسیار خوبی به عمل آمد. البته برخی از مجامع در ابتدا برخورد محافظه کارانه ای داشتند ولی پس از آن همه چیز بر وقف مراد بوده است. از کلیه نقاط تالشستان به ویژه از "لنکران" مرکز این منطقه از "لریک"، "یاردملی" و "ماسالی" و بسیاری از مناطق دیگر نامه های بسیاری دریافت می شود که حاوی قدردانی از عملکرد این رادیو هستند. حتی از شهرهای باکو، سومگائیت و گنجه برای ما نامه نوشته و فایل های صوتی خود را برای ما می فرستند و ما اقدام به پخش آن ها می کنیم. در کنار آن ها باید از سیل نامه هایی که از روسیه، اروپا و سایر کشورها دریافت می کنیم اشاره کرد. بسیاری از چهره های سیاسی و متفکران تالشی از جمله فخرالدین عباس زاده، رستم اسکندروف و ظهیرالدین در رسانه های مختلف از مردم می خواهند که به "صدای تالش" گوش دهند. جنبشی در تالشستان تحت عنوان "صدای تالش صدای ما است" ایجاد شده است. حتی شما شاهد بودید که در رابطه با رادیو "صدای تالش" تنشی میان ایران و جمهوری آذربایجان بروز کرد که تاکنون نیز ادامه دارد. جمهوری آذربایجان ایران را متهم به مشارکت در راه اندازی این رادیو می کند. اما من خدا را شاهد می گیرم که ایرانی ها هیچ نقشی در این رابطه نداشته اند.

    رسانه های جمهوری آذربایجان از صبح تا شب در حال پخش تفکرات جدایی طلبانه برای مناطق آذری زبان شمال-غربی ایران هستند اما ایرانی ها در مقابل آن ها سکوت اختیار کرده اند. باید تاکید کنم بسیاری از برنامه های رادیو "صدای تالش" بازدید های بیشماری در "یوتیوب" و سایر پایگاه های اینترنتی داشته و به صورت لوح فشرده تکثیر می شوند»

    جناب جکتاجی و جناب عباسی ، اکنون گمانه زنی های وی در گیلان برای زبان مادری مطمئنن اگر نیم کاسه ای زیر کاسه نباشد پر بیراه نگفته ام. وی تمام تلاش خود را در این بحبوحه در گیلان انجام داده است تا بنام زبان مادری و تدریس آن به نوعی خودی نشان دهد. بنگرید:

    «من هر آنچه در مورد قومیت و فرهنگ های بومی و زبان های مادری بود در این چند روزی که به گیلان آمده ام در سخنرانی ها و مصاحبه هایم بیان کرده ام...من خیلی خوشحال می شوم وقتی می بینم در تمام ایران تکاپویی برای ترویج فرهنگ بومی و حفظ آن به راه افتاده است...این همه تالیف و تحقیق در حوزه حفظ فرهنگ گیلکی در همین استان قابل تحسین است و باید هم به هویت های محلی توجه شود. و فکر نمی کنم در هیچ جای دیگر ایران تا این اندازه به اشکال مختلف به فرهنگ بومی توجه شود...»

    استادان من ؛ چرا نکته ی اتکای آساطوریان تنها به زبان گیلکی است؟آیا کُردها و آذری هایی که مجوز حضور زبان مادری در دانشگاه گرفته اند بیشتر از زبان گیلکی تلاش نکرده اند؟ این نان قرض دادن آساطوریان به گیلکان به چه معناست؟ شخصی که برای چند روز اقامت در گیلان ار روستای «گاز گیشه» هم نگذشته است:

    «می بینم، محققان گیلانی برای همین خرده فرهنگ های پراکنده در روستاهای گیلان نیز کتاب نوشته اند طی بازدیدی که در روزهای اخیر از برخی روستاهای گیلان مثل «گاز گیشه» داشتم متوجه شدم برخی روستاهای گیلان، فرهنگ خاص خود را دارند و برای هرکدام از این خرده فرهنگها حتی می توان یک دایره المعارف نوشت... در همین چندروز کتاب های تازه منتشر شده زیادی در حوزه فرهنگ گیلان دریافت کرده ام، و به عنوان یک گنجینه عظیم فرهنگی با خود به ارمنستان می برم و همه را هم مطالعه خواهم کرد»

    این حرکات آساطوریان را از طرف شما باید به فال نیک گرفت و امیدوارم این دایرة المعارفی که به عنوان سوغاتی به ارمنستان می برد بتواند در اخذ «کُرسی گیلک شناسی» شما تأثیر داشته باشد؟ نکته ی تأمل برانگیزی که این مهمان شما را «نگران» کرده «بوم گرایی»است .آیا کسی که آمده در نشستی، «تدریس زبان مادری» را بررسی نماید دیگر چه لزومی به نگرانی از بوم گرایی دارد ؟ مگر قرار نیست زبان مادری بر زبان پارسی غلبه کند؟این شخص به گونه ای دارد سخن می گوید که انگار فرهنگستان ایران را به وی محول نموده اندکه باید مراقب باشد:

    «این اواخر پدیده ای که مرا نگران کرده، این است که می بینم بوم گرایی آهسته آهسته در برخی نقاط ایران جنبه های دیگری پیدا می کند و این خطرناک است. پدیده نگران کننده که خیلی باید مراقب آن باشیم، ترویج قوم گرایی در مقابل فرهنگ رسمی و ملی است و اگر به ظرافت های این ترویج توجه نشود، چه بسا نتایج اسف باری به بارآورد...هیچ کشوری از یک قوم یک دست تشکیل نشده و حتی کشورهایی که ۹۰درصد آن یک ترکیب قومیتی است، باز یک اختلاف هایی در همین یک قوم است که در صورت رعایت نشدن برخی ظرایف می تواند نتایج ناگواری برای کشور به بار آورده و زمینه اختلاف شود. ترویج و حفظ زبان مادری زمانی خوب است که در مقابل زبان رسمی کشور قرار نگیرد. بوم گرایی نباید در تضاد با ملت گرایی باشد. و فرهنگ محلی در تقابل با فرهنگ رسمی قرار گیرد. متاسفانه برخی از این حرکتهای افراطی در خارج از ایران طرح ریزی می شود و مروجان آن اهداف دیگری دارند و برخی هم نادانسته به تداوم چنین روندی دامن می زنند».

    جناب جکتاجی و جناب عباسی؛ نگارنده ی این سطور از اول نظریه های آساطوریان تا به این نکته هنوز درنیافتم که «تدریس زبان مادری» بالاخره مفید است یا نگران کننده؟! اگر مفید است این شخص چرا از بوم گرایی و تدریس زبان مادری دلهره دارد؟!چرا آسمان و ریسمان را به هم بافته و با فکت گرفتن از یونسکو برای زبان مادری نعل وارونه می زند:

    «توجه بیش از حد به تدریس زبان مادری نگران کننده است . این گفتمان تدریس زبان مادری که این همه سرو صدا به پا کرده است، و از دیدگاه های مختلف زبان شناسی، روانشناسی بحث می شود و حتی استناد به قانون یونسکو می شود برای تدریس زبان مادری،  اینها منوط به این می شود که اصلا به زبان معیار و زبان مادری توجه نداریم. توجیه زبان اصلی یک چیز است و زبان بومی یک چیز دیگر ضمن اینکه در خلال این زبانهای بومی باید به اقتضاعات هر منطقه هم به تفاوت های گویشی و فرهنگی خاص هم توجه نمود.من که از بیرون به این پدیده نگاه می کنم، برای من کمی نگران کننده است. انگار همه ایران دنبال این هستند که زبان های مادری تدریس شود. البته تلاش برای حفظ و ترویج فرهنگ بومی خوب است ولی نباید  در مقابل فرهنگ رسمی و زبان معیار قرار گیرد.۱۰سال پیش که هیات فرهنگی ار گیلان به ارمنستان آمد به همین قصد آمدند[جناب جکتاجی آیا تاکنون از آن قصد گزارشی در مجله تان ارایه داده اید؟!] هرچند برخی از آن پژوهشگران امروز به دیار باقی رفته اند، ولی نسبت به ۱۰ سال پیش می بینم حرکت های بهتری در مورد ترویج فرهنگ بومی در گیلان می شود.فرهنگ گیل و دیلم باید در فرهنگ ها، لغتنامه ها و موسیقی فولکوریک باقی بماند و باید هم آموزش داده شود ولی اگر بخواهیم مصنوعی تدریس زبان های بومی را وارد مدارس کنیم، امکان پذیر نیست. فقط یک راه حل هست که  هر منطقه مستقل عمل کند.»

    جناب استاد جکتاجی و جناب استاد عباسی؛ آنچه در عصاره ی نشست آساطوریان بدست می آید این است که هر منطقه باید مستقل عمل کند .یعنی به زبان ساده یک منطقه ی قره باغی بین تالش و گیلک ایجاد کرد و شما خود بخوانید «حدیث مفصل را در این مجمل» در ارمنستان «همایش تالشی شناسی» برگزار می نماید به گیلکان قول «کُرسی گیلک شناسی» می دهد . در «نشست بررسی تدریس زبان مادری» در رشت هم حرف های آنچنانی می زند و اصلن تالش را بجز یک مورد از یاد می برد. بنده را راهنمایی بفرمایید که بالاخره «تدریس زبان مادری» به شیوه ی آساطوریان چقدر تأثیر پذیر است؟!

    از همه شگفت انگیز تر مصاحبه ی وی روز 11اسفند ماه 95است که از بیخ و بن منکر تدریس زبان مادری می شود! پس این نشست برای چه برگزار شده بود؟ بنگرید:«امروز کسی نیست که بگوید من به گیلکی خیلی اصیل دارم حرف می زنم.دهه اخیر می بینم موضوع ترویج زبان های مادری فراگیر شده و همه به تکاپو افتاده اند. بدون آنکه بسنجیم این گفتمان در خارج از کشور و با هدف جداسازی استانهای ایران طرح ریزی شده است. برخی از این گفتمان ها اصلا به دنبال حفظ زبان مادری نیستند و اهداف خطرناک دیگری دارند... بنده اصلا مخالف درسی شدن زبان های مادری هستم. روزی که این قانون اجرا شود، فتیله یک بمب در ایران روشن می شود و مطمئن باشید  کمتر از ۱۰ سال منفجر می شود.»چیزی که کم و بیش در نشست هم به آن اشاره کرده است؟!

    ***

    برگردیم به تجزیه تحلیل استاد جکتاجی که گویا بعد از آساتوریان تریبون را در دست گرفته و موجب رونق بخشی این نشست شده است .همانگونه که در سطور اول عنوان شد بحث مورد نظر در خصوص «زبان مادری» بود نه گیلکی(!)گویا استاد فراموش کرده اند که بحث «زبان مادری» یک بحث کلی و همه جا گیر و جامع است مختص به گیل و تالش و سایر اقوام  نیست .برای بنده هنوز جای سؤال است ایشان چرا چنین تریبون هایی که به دستش می رسد تالش را سانسور می نماید؟علیرغم اینکه خود آساطوریان نامی از تالش برده است. بنگرید:« فکر می کنم موضوع نشست امروز آنقدر مهم است که بتوانیم در حضور دیگر اساتید حوزه زبان گیلکی(!)[نه زبان مادری] و پروفسور آساطوریان به عنوان یک زبان شناس، به نتایج خوبی برسیم...اما صرف معیار بودن زبان فارسی نباید ما را به سمتی برد که از زبان های بومی غافل شده و باعث مرگ یک زبان شویم.

    اقوام ایرانی یک همبستگی تاریخی دارند و در کنار هم قرار دارند ولی در عین حال هرکدام یک هویت مستقل فرهنگی دارند و زبان بومی بخشی از همین هویت محلی است.زبان یک مقوله پیچیده است و نمی توان یک حکم کلی برای آن صادر کرد. مثلا اینکه گیلکی را گویش تعریف کرده اند، از نظر علم زبان شناسی صحیح نیست زیرا گیلکی مانند فارسی به لحاظ ساختار دستوری، نظام آوایی و دایره واژگان استقلال دارد.»

    اینجا نکته ای باید خدمت استاد جکتاجی عرض کنم .آنهم بحث گویش و زبانیت گیلکی ست .استاد مستحضر هستند که زبان یک قوم ، یعنی یک قوم دیگر آنرا درک مطلب ننماید. مثل زبان انگلیسی که هر که نمی تواند آنرا بفهمد. مگر در آکادمی ها و کلاس ها به طور مستمر به آن فایق آیند. اما گیلکی معیاری که جناب عالی بحث اش را از دامون تا گیله وا پیش کشیده ای که مختص به رشت است متأسفانه اکنون تهرانی ها ، هم می توانند آن را تکلم کنند و هم بفهمند. پس این گویش نمی تواند زبان باشد.اما بخشی ازشرق گیلان که قبلن نیز عرض شد مثل گالشی رامسر و لاهیجان و رودسر اصل زبان گیلکی در آن مستقر است .

    این همان نکته ای است که جنابعالی در گیله وای شماره ی 37 صص9و 10  سال 75بحث اش را پی ریخته ای که در خصوص گویش گفته بودید:«به روایت دیگر گویش به زبان محلی ، ولایتی یا منطقه ای و استانی اطلاق می شود که با زبان رسمی مملکت تفاوت دارد و از نظر سیاسی و بالطبع اجرایی و اداری ، فاقد رسمیّت و اهمّیت است .گویش ها نیز به دلیل زبان بودن شان میرا هستند.» خوشبختانه در همین چند سطر گفتارتان تناقض وجود دارد که به گویش بودن گیلکی اذعان کرده ای وهم به زبان بودنش . پس باید قبول کنیم که گیلکی بر اساس گفته ی جنابعالی «استانی» گویش است نه زبان . و نبایستی بعد ده سال ، دیگران را متهم کنیم که زبانیت گیلکی را قبول ندارند.

    در همین یادداشت، شما با شک و شبهه و لرزان به گیلکی نگریسته اید که زبان است ؟ گویش است؟ یا لهجه؟و بعد بخاطر اینکه بتوانید فریضه ی تان را به قانون تبدیل نمایید آورده اید:«گیلکی [نه اقوام ایرانی] و فارسی دو زبان ایرانی از یک ریشه اند.» استاد جکتاجی عزیز؛ پس تکلیف بقیه زبان های ایرانی چه می شود؟!و لابد با پوزش به زعم جنابعالی آنها خار بوته ای بیش نیستند؟! اگر قوت قلب  شما برای اثبات زبانیت گیلکی  پیر شرفشاه دولابی باشد که استاد ، واژه گان تالشی بسیاری در آثار وی دیده می شودو با چشم پوشی از واژه ی های گیلکی که بخشی ازاین شهرستان است  به نفع تالش ـ آیا باید وی را شاعر صرفن تالشی قلمداد کنیم و امروز همانند جنابعالی که تنها به واژه گان گیلکی آن استناد نموده ای ـ ماهم به واژه گان تالشی اش تکیه کنیم بگوییم شاعر تالش ـ آنهم به لحاظ اینکه در شعرهای شرفشاه کلمات تالشی است؟ تا زبانیت تالشی را به اثبات برسانیم؟!

    نکته ی جالب توجه در یادداشت جنابعالی این است که نتوانسته اید گفتمان خویش را به فارسی چسبانده و به هر سویش بکشانی تا شاید فرجی شود.بنگرید:«فارسی و گیلکی دو شاخه از یک درخت کهنسال هستند . فارسی شاخۀ بزرگ و تناور، گیلکی شاخۀ کوچک و ظریف تر. آیا شاخۀ کوچک را صرفاً بخاطر تُردی و شکنندگی آن ها را از درخت قطع باید کرد یا برای قد کشیدن شاخۀ بزرگ ، شاخۀ کوچک را هرس باید کرد. این پرسشی است که جواب آن را صاحبان این زبان باید بدهند .»

    استاد جکتاجی عزیز، سوای اینکه صاحبان این زبان پاسخ داده اند در زیر خواهد آمد ـ بنده جنابعالی را یکی از گیلان شناسان می پندارم .چرا که می دانم چهار دهه است عمر گرانمایه تان را در این راه صرف کرده اید که نه تنها قابل تحسین بلکه قابل ستایش است. این پرسش را از جنابعالی دارم ، وقتی خودتان به شکنندگی گیلکی اذعان کرده اید که به این باورهم رسیده اید که قرار است به رشد شاخۀ بزرگ یعنی فارسی بیاندیشیم پس شاخه کوچک به اجبار باید هرس شود که خودتان متأسفانه گیلکی را از تنۀ این درخت کهنسال قطع کردید. آیا جایی برای زبانیت قوم نجیب خویش باقی  گذاشته اید؟!

    بله . درست است زبان شناسان در برخی از کتب ، گیلکی را گویش می دانند که خوشبختانه مورد بحث این یادداشت نیست و از آن صرف نظر می شود.یاد آوری این نکته حایز اهمیت است در زبان تالشی نیز چنین مسئله ای صدق می کند و زبان اصلی تالشی شاید اکنون در منطقه ی اسالم باشد و بقیه ، حالت گویش و لهجه به خود می گیرند.

    ای کاش گفته ی دکتر علی بهزادی روزنامه نگار برجسته ی گیلانی را بیاد می آوردی که گفته بود:« امیدوارم گیله وا بیش از اندازه هایی که لازم هست توجه به محلی گرایی نکند به نظر من این روش باعث می شود که ملی گرایی یعنی واحد بزرگی بنام ایران که ما همه جزو آن هستیم مثل الان بدست فراموشی سپرده بود.»(گیله وا شماره 45 ص 19 آبان و آذر76)

    ادامه دارد...


    مطالب مرتبط

    بخش نظرات این مطلب


    برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

    نام
    آدرس ایمیل
    وب سایت/بلاگ
    :) :( ;) :D
    ;)) :X :? :P
    :* =(( :O };-
    :B /:) =DD :S
    -) :-(( :-| :-))
    نظر خصوصی

     کد را وارد نمایید:

    آپلود عکس دلخواه:







    تبلیغات
    ورود کاربران
    نام کاربری
    رمز عبور

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری
    رمز عبور
    تکرار رمز
    ایمیل
    کد تصویری
    تبادل لینک هوشمند

      تبادل لینک هوشمند
      برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آوای وزمتر و آدرس golgaz.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






    آخرین نظرات کاربران
    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    به آوای وزمتر امتیاز دهید