از با غ جهان آباد تا دره ي پروانه ها

تبلیغات در سایت ما

آوای وزمتر

پشتيباني آنلاين
پشتيباني آنلاين
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 242
  • کل نظرات : 1
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 78
  • بازدید دیروز : 74
  • ورودی امروز گوگل : 8
  • ورودی گوگل دیروز : 7
  • آي پي امروز : 26
  • آي پي ديروز : 25
  • بازدید هفته : 250
  • بازدید ماه : 1978
  • بازدید سال : 18957
  • بازدید کلی : 240857
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 54.156.60.28
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز :
  • درباره ما
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



    امکانات جانبی

    آمار وب سایت:
     

    بازدید امروز : 78
    بازدید دیروز : 74
    بازدید هفته : 250
    بازدید ماه : 1978
    بازدید کل : 240857
    تعداد مطالب : 242
    تعداد نظرات : 1
    تعداد آنلاین : 1


    if (hr==23) document.write("شب بخير") Untitled Document
    دریافت کد خوش آمدگویی

    <-PollName->

    <-PollItems->


    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

    از با غ جهان آباد تا دره ي پروانه ها

    برخيز كه باد صبح نوروز       آواز خوش هزار دستان!

                                                                            (شيخ اجل سعدي)

    بهاران خجسته باد!

    با گذر از تالشان دو سو:

    ازباغ جهان آباد تا دره ي پروانه ها

    اشاره:

    آنچه كه براي گل روي تان انتخاب شده ،‌ گزارش اختصاصي شب عيدي ست. تا پايان تعطيلات نوروزي (سيزده بدر) با شما خواهد بود.سوژه ي اين گزارش ، اتفاقي شكار شده است . آنهم بر مي گردد به جشن [...]كه از رسانه ي ملي خُرده گرفته شده ـ چرا آن جشن را انعكاس نداده است (؟!)مطالبي كه در پايين مي آيد ، در مدح صدا و سيماي مرگز گيلان نيست ، ‌بلكه رصد هوشمندانه ي مسئولين رسانه ملي «كه مرزبانان فرهنگي ايران زمين اند»  ـ ‌از جنگ نرم با «دكمه ي آلن» در فضاي مجازي و شناسايي «فعالان» تالش ،‌البته با ابزار و ادوات خودشان مي باشد.   

      آوارگان جنگ ارمنستان عليه آذربايجان: عكس ها شمسي پور خشتاوني

    رسانه ي ملي اي كه انصافن اگر قضاوت شود ـ‌ وبا توجه به اينكه همه ي مان نيز با چشم خود به وضوح ديده ايم ، پخت خرمالوي وحشي (اربا دشاب كه از طرف تالشان فومنات به صورت گزارش ويژه منعكس شد) ،گرفته تا «قنده كلوچهqanda koluča ،‌موسله آگردك mosla āgardak ، سيياه قاتق ciyā qāteq ،‌برشته برزberšta berz » و... در كنار دهها ابزار آلات سنتي از قبيل : «لار lār ، ملاقه malāqa ، جيوندjivēnd » و حتا «تالشه خله tāleša axelē» ،«اووووو ئئئئئئه  aooooēēēe» ـ و خوشمزه ترين خوردني هاي تالشي همراه با آداب و رسوم خاص خود در پر بيننده ترين ساعات رسانه ملي ، ‌در شبكه ي اول ، در اخبار سراسري پخش نموده است .

    شايد حضور نيافتن رسانه ي ملي در آن جشن(همايش پيشكسوتان موسيقي تالش) ،‌ دلايل خاص خود را داشته باشد  كه در بالا گفتيم.  لابد مسئولين رسانه ملي به اين نكته واقفند به يك جوان تالشي اجازه مي دهند  وفضاي آنچناني برايش آماده مي نمايند ، تا او بتواند «در كنار سازمان هاي اجتماعي ملل بومي» ،در آنسوي مرز و هر يك به رهبري همان تشكيلاتي كه توسط «دكمه ي آلن » رمز گشايي شد عرض اندام نمايد! . و صددرصد ،  اين رصد ، هوشمندانه بوده و كارشناسان خبره و متعهد نظام اسلامي مان ـ از كجا معلوم در صدد كشف تشكيلات آنسويي ها كه در خفا تالش تالش سر مي دهند بوده باشند و به نظر مي رسد اين چنين است .

    نا گفته نماند ، ‌آن جوان نيز توانسته بود با پشتيباني همان رسانه ي ملي با 9 تشكيلات منسجم برون مرزي هم نشين شود ـ آنگونه كه «آلن» با شعاررمز گشاي «متحد شويد» ،‌آن ارتباطات را عريان نمود ـ و مطالب ديگري كه در زير مفصلن به آن پرداخت شده است ، آنهم به نيت شفاف سازي از قوم تالش مي باشد . از طرفي همان اشخاصي كه ندانسته به استقبال از واژه ي ظاهر فريب تالش رفته اند ،شايد نيت دروني شان به خير خواهي از اين قوم نجيب بوده باشد وشايدهم نبود مطبوعات در منطقه مزيد بر علت است ،‌ تا پژوهشگران تالش بتوانند زير و بم آنچه را كه در تالش روي مي دهد، براي افكار عمومي تشريح نمايند و متأسفانه مسئولين جرايد تالش نيز ـ‌ البته نه همه ي شان در دام چنين انديشه يي گرفتارند.  اميدواريم از تحليل مان خداي ناكرده دلگير نشده باشند.

    جا دارد هم به صداي مخالفيني كه در مخالفت از نوشتار مان ،‌ مارا نوازش داده اند و چه آنهايي كه با حسن نيت نكاتي را به ما ياد آور شده اند ،‌از يكايك شان سپاسگزار بوده ، به اميد آنكه اين سال نوي پيش رو سال پر بركت و پر افتخاري براي شان بوده باشد.

      مقدمه :

    يادداشت پيش روي شما بصورت ياد نوشت از ناگفته هاي شمسي پور خشتاوني مي باشد و در سطر به سطر آن بعضي از زاوياي مبهم مسايل تالش به چشم مي خورد. بخشي را نيز با خاطرات اش تلفيق و به موضوعي بسط داده ايم و در كل هريك از آنها مكمل هم بوده و پيرامون مان را به ما بهتر و دقيق تر مي شناساند . اين امر شايد براي برخي از دوستان ،‌اندكي دشوار و تلخ به نظر آيد و ايشان نيز در طول اين سال ها ،‌ نخواسته دل اشخاصي را برنجاند.همانگونه كه قبلن گفته و نوشته شد ، شمسي پور در دهه 90ميلادي يك ماهي را در جبهه جنگ ارمنستان عليه جمهوري آذربايجان شركت داشت و شاهد و ناظر خيلي از وقايع و فاجعه يي كه امروز به نوعي ديگر در جهان انعكاس مي يابد بوده است . او در اين مدت دودهه هيچگاه به خود اجازه نداد تا از اين طريق كسب شهرت نمايد و تالشان هر دو سو را به بازي مُد روزي كه هر از چند گاه به حراج گذاشته مي شود بد بين نمايد. او به تالشان آنسو تعصبي خاص دارد و از كنارش به احترام مي گذرد و هميشه بر اين باور است ، «پناه بردن به جامعه اروپا و آمريكا و دست آويزشدن به سياست بازان ، دردي از تالش آنسو را نه اينكه دوا نمي كند و بلكه حساسيت ديگر اقوام و مسئولين و همسايه ها را نيز بر مي انگيزاند. لذا مي بايست در اين خصوص با درايت و همدلي و با شيوه مسالمت آميز مطالبات اجتماعي شان را از طريق قانون پيگيري نمايند و...»شمسي پور اگر چه در اطلاعات دادن مسايل ، خصوصن سياسي بسيار سخت گير است و گاهن بخشي كوچكي از انباشت هاي ذهني اش را به صورت قطره چكاني بروز مي دهد. چيزي كه در اين سال ها من شاهدش بودم .همان گونه كه اشاره شد اين نوشتار اتفاقي رُخ داده ـ آنهم گذر از خاطره ي باغي ست كه از طريق  آن به شكار برشي از آن خاطره مي انجامد ، در زير تقديم خوانندگان فهيم مي گردد.

    ***

    سال هشتادو شش يا هفت بود درست بخاطر ندارم . همين را مي دانم اوايل پاييز بود ـ و صبح هم بود . داشتم با خشتاوني به سمت بوئين زهراء جايي مي رفتيم . از قزوين به راه افتاديم چيزي حدود 5 كيلومتر از آن دور نشده بوديم ، ايشان از رُل ماشين به سمت چپ برگشت وبا دست اشاره كردو گفت:

    « آنجا را مي بيني ؟ آن باغ و حصار با درختان بلندش ؟ آنجا را مي گويند جهان آباد! اين باغ چند روزي قصر رويايي ملامصطفي بارزاني سركرده ي كُردهاي عراق بود. يعني آمريكا و اسرائيل به شاه دستور داده بودند تا آرام شدن جنگ اعراب عليه اسرائيل و همچنين سر در گم شدن مبارزين كه چشم و گوش شان به شوروي سابق بود ، ‌ملامصطفي را اينجا اسكان دهند. تا مدت ها در اين باغ بسر بُرد و از اين دوغ و دوشاب هاي سياسي كه نه دوست را مي شد شناخت و نه دشمن را و جوان ضد استكبارآن دوران ، تا در يابد كه اي بابا ملا مصطفي خان هم آمريكايي ست(!)كار از كار گشته است .اين را نيز بگويم كه يك بار هم در رابطه با شيطنت هاي كُردهاي بارزاني و وابستگي شان به اسرائيل شاهد بوديم . آنهم زماني كه حتا پرچم عراق را پايين كشيده و مدعي بودند با پرچم ،‌ كشوري مستقل اند.   

    شايد برايت نگفته ام . محل خدمتم در زمان رژيم سابق در پيرانشهر و سردشت بود. همه ي اطراف سردشت را روستا به روستا گشته ام و چند ماه هم كه مانده بود به انقلاب ،‌در نزديكي دره ي حاج عمران ، لب مرز بصورت آماده باش بسر مي برديم . با پيشمرگ هاي گروه جلال طالباني(كه در حال حاضر رئيس جمهور عراق است) نزديك بوديم ـ كه با گروه بارزاني اختلاف عقيدتي سياسي داشتند ـ‌ و گروه طالباني در همان نزديكي هاي مان مستقر بودند و چون گروه او نسبت به گروه بارزاني ميانه رو تر بودند به راحتي مي توانستيم با پيشمرگ هايش ارتباط بر قرار كنيم و در رابطه با اختلافات دو گروه سوالاتي بپرسيم .اختلافاتي كه بعدها با وابستگي بارزاني ها به استكبار، منجر به قتل عام كل كُردها شد.

    اين يكي از خطاهايي بود كه بعدها تاوانش را آنها دادند و من در شعرهاي شيركو بيكس نديدم. اگرچه احترام خاصي براي ايشان قائلم و به باورم بعد از ناظم حكمت و آدونيس شاعر عرب از بزرگان شعر كُردي بعد از «نالي» مي باشد. شيركو حتا در لفافه هم نتوانست از اين اتفاقي كه پيشمرگ هاي گروه طالباني آنرا يك جنايت مي پنداشتند در قالب شعر بگنجاند. شايد هم در برابر تاريخ شرم حضور داشت. در حالي كه شاعري چون محمود درويش از فراق عرب و جمال عبدالناصر مي ناليد، آيا سزاواربود كه با همان اخگر هاي جنگ اعراب و اسرائيل با كمك ساواكي با لباس بدلي كُردي سينه ي عرب را بشكافد؟ آنهم هزاران كيلومتر دورتر در همين باغ جهان آبادي كه با درختانش مي بيني و...

     اين باغ در حال حاضر در اختيار يكي از اُرگان هاي دولتي مي باشد و در فعاليت هاي اُردويي اجاره داده مي شود.چند سال قبل در اُردوي امدادي ،‌چند شبانه روزي را در داخل اين باغ بوده ام . داخلش خيلي زيباست با خيابان هاي رويايي و با آن درختان تنومندش آدم را به تفكر وا مي دارد و...».

    تا رسيدن به مقصدمان خشتاوني از آن باغ و سرنوشت آن باغ و حكايت ملا مصطفي بارزاني ـ و در بسط دادن آن تراژدي تلخ كُردها با تالشان آنسوي مرز دوباره گفت:

    «... برايم مثل روز روشن است كه پشت صحنه ي اين تالش تالش كردن ها و دلسوزي هاي اروپاييان براي آن و بالشي كه هر از چند گاه«پرقو»هايش عوض مي شود تا يك سركرده يي به راحتي بتواند با شعارهاي دلفريب زير آرنج خود بكشاند بي دليل نبايد باشد. غافل از اينكه از اين قيل و قال سياسي عبرت گرفته باشند كه تاريخ چگونه ملا مصطفي بارزاني ها را الك كردو...».

    آن روز در پيوند دادن جنگ كُردهاي بارزاني عليه دولت مركزي عراق و جنگ ارمنستان با جمهوري آذربايجان ـ چون قبلن از طرف صليب سرخ جهاني به هلال احمر قزوين مأموريت داده شده بود و ايشان هم در كنار همكارانش يك ماهي را در خاك آذربايجان در اُردوگاه بسر برده و از نزديك شاهد و ناظر آن جنگ بود و از نفاق سركرده هاي تالش آنجا گفت كه چطور در رسانه هاي گروهي و در مطبوعات به تالشان مي گفتند در جنگ ، كنار ديگر اقوام و آذري ها شركت كنيد ،‌ اما در خفا به آنها مي گفتند شركت نكنيد؟!و تالشان را تحريك مي نمودند كه به جنگ عليه ارمنستان نرويد. و چون آنها از قبل يك بار چوب ندانم كاري هاي سران شان ـ در زمان ذوالفقاراحمد زاده ، كه وردست محمدامين رسول زاده بود ،‌ خورده بودند و قتل عام وحشيانه يي نيز درآن بُحبوحه نصيب شان شده بود آگاهي داشتند و زير بار لفاظي هاي ظاهر و باطن شان نرفتند.   

    جالب اينكه همين هايي كه قبلن مي گفتند :«دولت باكو نمي گذارد ما به جنگ با قره باغ برويم» و برعكس آن ، خود تالشان آنسو بر اين باور بودند ، دولت حق دارد . چگونه اعتماد كنند وقتي كه در رسانه ها گفته مي شود به جنگ برويد و در خفا گفته شود نرويد؟!واگر اين ها در جبهه ي جنگ مسئوليتي مي داشتند ،‌ آيا آن توپ و تانك و زره پوش ها را هديه نمي كردند؟!

    خاطراتي كه شمسي پور از آنسو به ارمغان آورده ، واقعن دلخراش بود ودر بسط دادن آن با اتفاقاتي كه در گيلان با چشم خود ديده است و آنروز در ماشين و با ديدن آن باغ و خاطره ي ملا مصطفي ادامه داد:

    «... روزي در دفتر فصلنامه يي معتبر در رشت نشسته بودم .خوشبختانه همه ي حاضرين آن جلسه از پژوهشگران درجه اول گيلان بودند . بحث مان نيز بر سر رفتن و نرفتن جوانان تالش به آنسو[جمهوري آذربايجان]بود. يكي از آنها برگشت و گفت: "اتفاقاً‌ رفتن اينها به آنسو به نفع ماست. بگذار بروند . هم دولت آنجا آنها را بهتر خواهد شناخت و هم ما مي توانيم به اسرار پشت صحنه يي كه اينها را بسوي خود مي كشاند با خبر گرديم"و بغل دستي اش با نيش خندي حرفش را تأييد كرد. ناخود آگاه به ياد آن دختر بچه يي افتادم كه در آن اُردوگاه از ترس مي لرزيد و مي گفت:"ترا خدا به كسي نگوييد ما تالشيم(!) مارا اذيت مي كنند." التماس مي كرد تا هويت تالش بودنش فاش نشود.آن خانواده را هم روز قبل كه آواره ي همان جنگ ارمنستان عليه آذربايجان بودند ،‌اسكان داده بوديم . مادرش گويا با فرزندانش تالشي صحبت مي كرد . افسر تالشي كه در آنجا مستقر بود آنها را شناخته بود به من معرفي كرد. من چون هم با انبار آذوقه و هم با انبار پوشاك مرتبط بودم ،‌خوب به آنها رسيدگي كردم.

    چند روزي را بر روي افكارو ذهنشان كار كردم تا دريابم وحشت شان از چيست؟تا اينكه شبي را رئيس پليس اُردوگاه مان ،‌ ما را به شامي دعوت كرد. همين موضوع را با خانمش در ميان گذاشتم كه گفتند:"نبايد بترسند؟ وقتي كه علناً‌ تالشان را تحريك مي كنند به جنگ با قره باغ نرويد آنهم تالش ـ تالش ديگري را تحريك مي كند ! ‌فردا بچه هاي آن تالش مي بايست در يك كوچه با بچه  يك آذري همبازي شود .اينها مي خواهند باز تالشان را به نوعي ديگر به كشتارگاه بفرستند. يك بار كه فرستادند" اين را كه گفت به گريه افتاد . ديدم شوهرش نيز به گريه افتاد. آنچنان فضاي آن خانه حُزن انگيز شد كه مرا هم تحت تاثير خود قرار داد».

    وقتي سران تالشان آنسو امروز صراحتن شعار مي دهند  و حتا به خاك دشمن هم مي روند  و مي گويند:« جنگ قره باغ جنگ با تالش نبود» لابد تالشان آنسو اسناد منتشر شده مطبوعات آن سال ها را با گفته هاي امروز شان مي سنجند . همانگونه كه تاريخ با كُردهاي عراق اين چنين كرد و امروز هم هيچ ابايي ندارند كه اسرائيل از آنها حمايت مي كند.

    جالبتر اينكه ايشان با زيبايي در تطبيق دادن اين موضوعات چنان تبحري از خود به خرج داد و در آن روز شايد به تصورم ، از روي نفرت و غرض و لجبازي چنين پيشداوري هايي را عليه تالشان دارد.آن زمان هنوز گسلي را كه بوجود آمده بود شايد من درك نمي كردم ،‌تا اينكه يك ماه قبل آنچه را كه قبلن خشتاوني برايم تحليل نموده بود در پاورقي كيهان به وضوح ديدم.و درست به ياد و خاطرم مانده كه از من پرسيده بود:

    «دره پروانه ها مي داني چيست؟[گفتم: نه]گفت: شيركوبيكس را چه ؟[گفتم:شاعر بزرگ كُرد سليمانيه عراق است] بلافاصله گفت: آن دره ، همان دره يي ست كه بعد خاتمه جنگ اعراب و اسرائيل ـ وقتي آمريكا به همه ي خواسته هايش مي رسد و اسرائيل را در منطقه از خطرات محفوظ نگهداشت به شاه دستور مي دهد ، ديگر نياز به حمايت كُردها نيست.شاه نيز دست از حمايت آنها برداشت و دولت مركزي عراق هم به كشتار وحشيانه كُردها روي مي آورد و مردم بي دفاع به آن دره پناه مي برند.دره يي كه قتلگاه كُردهاي عراق لقب گرفت و شيركو بيكس هم در آن معركه  جان سالم به در برد و با دختر عموي خود به خارج پناهنده مي شود و در فراق كشتار آن دره ـ‌ آنها را پروانه ناميد كه سوختند.و بر روي يكي از دفتر هاي شعرش نيزنام گذاشت . اما نه با چراغ عشق كه با فندك دست آويز ساواكي ها!!به همان اندازه يي كه ملامصطفي بارزاني تانك اسرائيلي از شاه دريافت نمود به وسعت همان تانك ها بعدها روستاهايي چون «پيره مگرون»با خاك ويران شد. چون شيركو بيكس توانش را نداشت و يا شرم حضور اين اجازه را به او نمي داد تا در شعرش بگويد كه اشتباهات گذشته تاوان نابودي «پيره مگرون» را نيز دارد.

    مشابه ي آن ذوالفقاراحمد زاده ؛ بيشتر از آنچه كه از عملكرد سياسي اش گفته شود ، همان تاكتيك هاي غلط امثال بارزاني ها كه در كارنامه ي سياسي شان دارند ، ايشان به مراتب بيشتر از آنها دارد . (چون تالش مطبوعات و NGOندارد و اتاق فكري كه بتوان هريك از اين موضوعات را به تفكيك كارشناسي نمود) با اين حساب ،  بعداز باقراُف، همه ي ادارات باكو ومبادلات سياسي به ذوالفقار احمدزاده خلاصه مي شد ونتيجه اش شد انقراض تالشان آنسو. اين مي بايست در ميز گرد يك NGO به تحليل گرفته شود .تا جوانان تالش دريابند چه مدركي بالاتر از جزوه يي كه در وزارت امور خارجه ايران به نام تالش منتشر شده ،‌وجود دارد ؟

    وقتي كه ساواك ملبس به لباس كُردي براي كُردها دل بسوزاند، آيا سرنوشتش بهتر ازاين در تاريخ خواهد شد؟!باورش سخت است . وقتي ملبس به لباس كُردي ساواك را از نوشتار كيهان ديدم شوكه شدم . چيزي كه قبلن باورش برايم دشوار بود . اگر چه شمسي پور آن روز از كنار ملامصطفي بارزاني گذشت . اما در كيهان نيكسون و كيسينجر در خاطرات خودشان به آن اعتراف كرده اند و حتا تانك هايي را كه اسرائيل از اعراب به غنيمت گرفته بود و در پيرانشهر از طرف ساواكي ها به كُردها تحويل داده شد و آنهم با لباس بدلي ، باورم شد ، هر آنچه را شمسي پور با درد در اين سال ها گفته ،‌به درك آنها رسيده است.

    به ياد دارم روزي جمله يي را گفت ،تا امروز حتا به مغز استخوانم رسوب كرده است . آن اين بود:« دست كم سي سال است كه انقلاب شده است [حدود 5سال قبل گفته شده است]هنوز تالش نتوانسته يك NGO مجوز بگيرد تا در دفتر آن ، دوستان بتوانند در ميز گردي به آنچه كه وزارت امور خارجه در جزوه يي منتشر كرده ـ ‌در آن به صراحت نيز گفته شده مساواتي ها را تالشان بنيان نهاده اند ، مبدأ و پيدايش مساواتي ها بر خاسته از انديشه ي روشنفكران تالش بود را به تحليل بگيرند. يعني به راحتي گفته شده است ، انديشه ي مارا عثماني ها ساپورت كرده اند. آيا نبايد بپذيريم ـ همانگونه كه شمسي پور در خاطره اش ياد آور شده است ،‌دليل پنهان كردن هويت آن دختر بچه چه بود؟چرا تالش بودنشان را كتمان مي كردند؟و در آسيب شناسي از آن ، آيا هيچ روشنفكر و يا پژوهشگري در تالش پيدا شد تا از آن نسل كشي كه هشتاد سال قبل اتفاق افتاد و هنوز خاطره ي تلخش در ذهن تالشان آنسو باقي مانده را به تحليل بگيرد؟ 

    وقتي مادر از يك تالش كمك مي گيرد ولي به بچه اش مي گويد هويت اش را فاش نكند بايستي دلايلي داشته باشد! چون آنها به عينه ديده اند و هنوز از آن فاجعه درس عبرت گرفته نشده است . اگر باز به آن فراخواني كه با «دكمه آلن» بر سرزبان ها افتاد و بخشي از آن شعارهايي كه امروز صراحتن «مطالبات شان را با كمك مالي غرب و آمريكا» مي خواهند، آنهم نه با قلم واقعي ـ كه بيشترش با نام هاي مستعارو در رسانه هاي مكتوب و مجازي آسياي ميانه و منطقه قفقاز ترويج مي شود.نكته ي جالب آن فراخوان اين است ،‌ درد يك تالش جمهوري آذربايجان را به ظاهر يك ارمني به جان خريده است !!!

    شمسي پور يادداشت هاي دودهه ي قبل در همان بحبوحه جنگ ارمنستان عليه آذربايجان را با خود آورده ـ همان شعارهايي كه تالشان از آن وحشت داشتند و آن را تكرار همان فاجعه هشتاد سال قبل مي پنداشتند .اگرامروز اين شعارها و رمزها با «دكمه آلن » باز نمي شد ،‌ شايد به يادداشت هاي ايشان نيز با شك و شبهه مي نگريستم ولي متأسفانه واقعيت دارد.

    بر فرض اگر يك جوان تالشي دست به انتشار چنين فراخواني مي زد مي شد گفت كه در اين وادي تجربه ندارد.‌اما شخص غيرتالشي كه خود به عينه ديده است ، جواني در كنار«اتحاديه و جماعاتي كه » صراحتن در نوشته ي«آلن» به آن «تشكيلات آمريكايي» گفته شده است با 9 ايميل ، حتا رهبر آن انجمن ها را با نام هايي از قبيل :« ماكو مدوف ،‌چوپان اُف ، عمران اُف ، ميكائيل اويچ ، عمر اويچ،‌عبدالله اُف ،‌فاضل راشلاي» و همان جوان تالش ،‌ در پايين از نام صداو سيماي مركز گيلان ابزاري بهره برده است!

    اين مدير سايت بايستي در وب گردي تسلط داشته باشد. آيا تا كنون اين اتحاديه ها ،‌ايميل ها و نام ها را در فضاي مجازي به چشم نديده است كه قبل تر از «آلن» تشكيلاتي رنگارنگ در آنسوي مرز ـ جوان اينسويي نيز در بده بستان الكترونيكي ، در جمع آنها ديده مي شود؟ آيا مسئولين صدا و سيماي مركز گيلان آنرا رصد نكرده بودند؟صد در صد رصد كرده بودند و بايد هم دست اين جوان را باز مي گذاشتند ،‌كه گذاشتند و آنچه را هم كه به دنبالش بودند لابد رسيدند!از كجا معلوم با فراهم نمودن بستر براي آن جوان تالشي ، خواسته شده تشكيلاتي كه از طرف غرب در آنجا تدارك ديده را بهتر بشناسند؟ اگر خبرنگار رسانه ملي را در آن جنش غايب مي بينيم مي بايست اول مدير سايت در اين خصوص روشنگري مي نمود و نيت اش را به تالشان اينسو اثبات ـ‌ تا هم ماهيت و هم موقعيت اش ، براي مسئولين رسانه ي ملي و هم افكار عمومي مشخص مي گرديد.

    وقتي رسانه ي ملي «اربا دشاب» را در شبكه ي سراسري خبر، انعكاس مي دهد تا كام ديگر اقوام ايراني را با دوشاب تالشي شيرين نمايد ـ مگر مي تواند از كنار موسيقي اش بي تفاوت بگذرد؟

    بايد انصاف داشت و قضاوت نمود كه آيا صدا و سيما ، موسيقي تالش را پوشش نداده است ؟حتا جوانان تالشي كه امروز براي خود داشته هايي سرهم نموده اند از سفره پرنعمت صدا و سيماي مركز گيلان است كه عصاره اش را نيز در شبكه هاي سراسري مي بينيم . پس درد اين تناقضات را بايد در جاي ديگر جست و شايد هم براي سر پوش گذاشتن دكمه ي آلني كه مدير سايت هنوز نتوانسته اندكي از دريچه ي سايت اش را باز نمايد تا تالشان اظهار نظر نمايند.اگر مي بينيم صدا و سيماي گيلان اين جشن را پوشش نداده است جفايي بود كه همين مدير سايت به خود و عملكردش كرده است . اينجا بايد اين حق را به پژوهشگران تالش داد كه امروز جاي يك NGOدر تالش خالي ست.اگر دوستاني مدعي اند كه در تالش NGO يي وجود دارد ، ‌چرا ميز گردي تشكيل نمي دهند؟ و مجري آن هم ، همان اشخاصي باشند كه در راديو و تلويزيون هستند و آن جلسه را خود داوري كنند و ماه عسل اش را نيز خود تعيين كنند و خودشان تحويل آن سايت يا روزنامه و يا هرجاي ديگر بدهند.وقتي كه عملكرد مساواتي ها را كه به نام دولت عثماني كه چها نكردند در آن جزوه مي آوريم و سندش را در اين سو با آرم و اسناد تاريخي منتشر مي نماييم ،‌ديگر چه لزومي دارد از تشكيل ميز گرد دلهره داشته باشيم ؟!اگر مدعي اند كه تالش NGO دارند بسم ا... اعلام آمادگي نمايند تا پژوهشگران ديگر تالش نيز با همان اسناد ارايه شده ي خودشان براي جوانان جوياي نام تالش بازگو نمايند شايد «مشاور...» نيز در اين خصوص متقاعد شد!

    آنچه كه به نام تالش مي گذرد ،‌اگر در ميز گردي آسيب شناسي مي شد و عصاره اش در مطبوعات انعكاس مي يافت مسلمن آن جوان و جوانان ديگر چنين اجازه يي به خود نمي دادند تا در مسير... قدم بگذارند . يا مدير آن سايت به ارشاد از آن آنها مي پرداخت كه اي جوان مگر مي شود در روز روشن آدرس «تشكيلات آمريكايي» را بنام تالش در اين سو معرفي نمود؟متاسفانه نه اينكه چنين كاري نشد ،‌بلكه دوباره به استقبال از همان شيوه رفتند!باز بايد بپذيريم هستند در مركز رشت پژوهشگراني كه از دل راضي اند ، جوانان تالش به اين راه ادامه دهند تا آنها نيز بتوانند سوژه هاي دلخواه شان را رصد كنند .

     


    مطالب مرتبط

    بخش نظرات این مطلب


    برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

    نام
    آدرس ایمیل
    وب سایت/بلاگ
    :) :( ;) :D
    ;)) :X :? :P
    :* =(( :O };-
    :B /:) =DD :S
    -) :-(( :-| :-))
    نظر خصوصی

     کد را وارد نمایید:

    آپلود عکس دلخواه:







    تبلیغات
    ورود کاربران
    نام کاربری
    رمز عبور

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری
    رمز عبور
    تکرار رمز
    ایمیل
    کد تصویری
    تبادل لینک هوشمند

      تبادل لینک هوشمند
      برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آوای وزمتر و آدرس golgaz.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






    آخرین نظرات کاربران
    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    به آوای وزمتر امتیاز دهید